
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
139یا عرف احاله کرده باشد؛ لذا اشکال نائینی بر اینکه اگر ضرر است، یا باید اصل بیع باطل باشد یا باید حقّ خیار در بیع به دست شریک مُشاع باشد،1 دیگر وارد نمیشود؛ بلکه در اینجا ضرر هست، لذا شارع در اینجا حکم رافع ضرر را جعل کرده است و این علّت ثبوتاً و نفیاً معلول را لازم میآورد.
روایت دیگری در اینجا هست که روایت منع فضل ماء است و قبلاً مجملاً بحث شد: «لا یُمنَعُ فَضلُ ماءٍ لِیُمنَعَ بِهِ فَضلُ کَلَإٍ، و قال: ”لا ضررَ و لا ضِرارَ.“»2
برای این روایت بیش از چهار معنای مختلف ذکر کردهاند؛ ولکن معنایی که مشهور قائلاند و قاعدتاً معنای روایت باید همینطور باشد، همین معنایی است که بدواً به ذهن میرسد که مَواشی را از زیادی آب چاهها در أودیه و بوادی و امثالذلک منع نکنید تا اینکه آنها از چریدن محروم نشوند. حالا اینکه این آبار و چاهها باید در ملک شخصی باشند یا اگر در ملک شخصی هم نباشند باز همین حکم را دارد، دیگر نیاز به بحث دارد و انشاءاللَه برای بعد باشد.
تلمیذ: خیاری که شخص در أخذ به شفعه دارد، با اینکه هر شخصی میتواند به هر کسی دلش خواست مالش را بفروشد، منافات دارد.
استاد: توافق طرفین ابتدائاً بر استدامه بوده است و این از اوّل شرط بوده است. به این «شرط ضمنی» میگویند؛ یعنی طرفین از اوّل بنای بر مصاحبت با استدامه دارند. بله، اگر از اوّل میگفتند که ما با هم هستیم ولی حقّ فروش را برای خودمان محفوظ میدانیم؛ دیگر آن شریک نمیتواند أخذ به شفعه بکند. اما این استدامۀ حق موجب میشود که اگر این شریک به شخص دیگری بفروشد، از شرط ضمنی خودش تخلف کرده باشد، پس آن شریک هم میتواند أخذ به شفعه کند؛ یعنی این مخالفت براساس آن مخالفت است.
- رسالة فی قاعدة نفی الضرر، تقریر بحث النائینی للخوانساری، ص ١٩٥؛ منیة الطالب، ج ٣، ص ٣٧٠.
- الکافی، ج ٥، ص ٢٩٣.
