
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
128ملاکِ دیگر، ملاک هرج و مرج است و من آن ملاک را بهخاطر این إسکار، جعل کردم و این إسکار علّت برای آن حکمِ کلیِ دیگر است.
منبابمثال روزۀ روز عاشورا بهخاطر سرور بنیامیه کراهت دارد؛ وإلاّ روزۀ روز عاشورا استحباب داشت1 و یکی از ایّامی است که روزۀ آن مستحب است،2 منتها چون بنیامیه تبرُّکًا بقتل الحسین این روز را روزه میگیرند، شارع روزۀ این روز را در مقام جعل و در مقام حکم تقطیعی و در یک مقطع خاص، مکروه شمرده است.3 حالا اگر یک مسلمان و شیعه بخواهد به استحباب عمل کند، در اینجا باز بر این فعل کراهت بار میشود؛ مثلاً شخصی که منزلش در دهی است که روز عاشورا در آنجا نه مسرّتی است، نه خوشحالی است، نه ابرازی است و نه اظهاری، اگر بخواهد روزه بگیرد، در اینجا چه داعیای برای کراهت هست؟ آیا در اینجا میتوانیم بگوییم که کراهت برداشته میشود و آن استحباب اوّلی میآید یا در اینجا کراهت به حال خودش باقی است؟ نه، کراهت به حال خودش باقی است؛ چون اگرچه اینجا علّت برای کراهت وجود ندارد، ولی شارع از این کراهت به یک ملاک دیگری دست یافته است که آن ملاک شامل ما نحنفیه خواهد شد. آن ملاک مثلاً همین انزجار کلّی است که شامل این مورد هم میشود، یا مثلاً یک هرج و مرج کلّی یا یک فساد کلّی یا یک کراهت کلّی است که از این عمل در نفس شارع بهوجود آمده است بهطوریکه دیگر زمینۀ استحباب را کلاً از بین برده است؛ یعنی عمل بنیامیه دیگر زمینۀ استحباب را از بین برده است. این یک ملاک کلّی میشود.
بله، وقتی که دیگر آن عملِ بنیامیه و آن جهتِ مشرِّع این کراهت برداشته شود، این کراهت هم برداشته میشود، مثل زماننا هذا که الآن دیگر کسی روز عاشورا
- الکافی، ج ١، ص ٢٩٠.
- تهذیب الأحکام، ج ٤، ص ٣٠٠ و ٣٠١.
- الکافی، ج ٤، ص ١٤٦ و ١٤٧؛ تهذیب الأحکام، ج ٤، ص ٣٠١ ـ ٣٠٣.
همچنین جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٢٥١.
