
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
126آن فرد مکلف واجد إسکار از خمر هم نباشد و خمر در او مؤثر نباشد و مست نشود، ولی به لحاظ آن امر کلّی، تحت آن عنوان کلی هست و حرمت شامل او هم میشود.
بنابراین آنچه در حکمت در مقام اثبات بیان میشود، با آنچه در مقام ثبوت است تفاوت دارد. منبابمثال شارع در مقام اثبات میگوید: «لا تَشرَب الخَمرَ لِأنَّه مُسکِرٌ» ولی وقتی که به مقام ثبوت نگاه میکنیم میبینیم که «لِأنَّه مُسکِرٌ» علت نیست، بهخاطر اینکه اگر ما در إسکار خمری شک داشته باشیم یا اینکه اگر این خمر برای یک فرد به دلیلی إسکار نیاورد، باز این حکم در حقّ او جاری میشود.
یا منبابمثال در روایات، علَّتِ وجوب عِدّه را اختلاط میاه ذکر کردهاند1 و علما این را حکمت میگیرند، از این باب که اگر در یک مورد ما قطع هم داشته باشیم که اختلاط میاه نیست، باز وجوب عدّه هست. آنچه در متن روایت است اختلاط میاه است؛ اما ما از اختلاط میاه تجاوز کردیم و بحث را به هرج و مرج، فساد، اختلاف و امثالذلک کشاندیم و اینها دیگر اختلاط میاه نیستند. بنابراین این حکم بهخاطر آن امر کلی آمده است، آنوقت این امر کلی باعث میشود که هر فردی تحت این حکم بشود؛ یعنی بهخاطر اختلاف در اختلاط میاه و هرج و مرج و افساد و امثالذلک، حتّی در صورتیکه که قطع به عدم اختلاط میاه هم داریم، باز موجب وجوب عدّه خواهند شد.
بنابراین وجوب عدّه برای فردی که قطع به عدم اختلاط میاه دارد، یا حرمت شرب خمر برای فردی که ما قطع داریم که خمر در او موجب سُکر نمیشود، بهخاطر این است که گرچه در او موجب اختلاط میاه یا سُکر نمیشود، ولی ما یک حکم کلی داریم که این مورد تحت آن حکم کلی است؛ حالا آن حکم کلی هرچه میخواهد باشد، مثل عدم هرج و مرج و افساد و امثالذلک. پس در اینجا اگرچه سُکر و اختلاط از آن مواردی نیست که به حسب ظاهر موجب جعل و انشاء شده است، ولی باز هم
- الکافی، ج ٦، ص ١١٣: «أمّا عِدَّةُ المُطَلَّقَةِ ثَلاثَةَ قُروءٍ فَلِاستِبراءِ الرَّحِمِ مِنَ الوَلَدِ.» ترجمه:
«اما اینکه عدّۀ مطلّقه سه پاکی است به جهت استبراء و عاری کردن رحم از فرزند است.» (محقق)
- الکافی، ج ٦، ص ١١٣: «أمّا عِدَّةُ المُطَلَّقَةِ ثَلاثَةَ قُروءٍ فَلِاستِبراءِ الرَّحِمِ مِنَ الوَلَدِ.» ترجمه:
