
قواعد فقهیه ج1
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش اول)
روایاتِ شیعه و سنی بهعنوان دو گروه که با هم ارتباط اجتماعی داشتهاند، همراه با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمنِ تحلیل روایات، به فضای تاریخی و قرائن خارجیِ صدور روایت، توجه شده است. علاوه بر اقوال بزرگانی مثل میرزای نائینی و آخوند خراسانی، آرائی از فقهای معاصر مانند آیةالله سیستانی نیز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. علاوه بر مثالهای فردیِ «لا ضرر»، دیدگاه کلان و تطبیقاتِ اجتماعی این قاعده نیز بیان شده است. در ضمن بیان مباحث فقهی، برخی آراء اصولیِ آیتالله طهرانی و همچنین مباحث بدیع اجتماعی و معرفتی نیز مطرح گردیده است.
قواعد فقهیه ج1
100است یا کلام امام است یا کلام راوی است؟ و البتّه آثاری بر این مترتب میشود.
اصل این قضیّه روایتی است که اهلتسنّن این أقضیة النبی را از طریق اسحاق از عبادة بن صامت نقل میکنند که حدود بیست مورد است و مشتمل بر روایت «و قضیٰ أن لا ضررَ و لا ضِرارَ» است،1 یعنی وقتی عباده موارد أقضیه را بیان میکند، یکی از آنها «لا ضررَ و لا ضِرارَ» است، یعنی پیغمبر به «لا ضررَ و لا ضِرارَ» حکم کردند، و طبع قضیّه میرساند که «لا ضررَ و لا ضِرارَ» بهعنوان یک قضیّۀ مستقل است. در بین این موارد، شفعه هم هست و فرمودند: «قضیٰ بالشّفعة بین الشّرکاء» و اگر «لا ضرر» به دنبالۀ قضاء به شفعه بود، دیگر راوی دوباره نمیگفت: «و قضی أن لا ضرر و لا ضرار» و همین خودش بهتنهایی کفایت میکرد.
روایت دومی از أقضیة النبی هم هست که عقبة بن خالد آن را هم از امام صادق بیان میکند:
قَضیٰ رسول اللَه بین أهل البادیة أنّه لا یُمنَع فضلُ ماءٍ لیُمنَعَ به فضلُ کَلَإ، [و قال: «لا ضررَ و لا ضِرارَ.»]2
این روایت در فقیه هم ذکر شده است.3
نظر شیخالشریعه مبنی بر افزودن «لا ضرر» در ذیل روایت شفعه و منع فضل ماء، از جانب راوی
البتّه مرحوم شیخالشریعه در اینجا احتمال ظهور این را دادهاند که مسئلۀ «لا ضرر و لا ضرار» ذیل مسئلۀ شفعه و مسئلۀ منع فضل ماء نیست، و خیلی روی این مسئله پافشاری کردهاند و خیلی مصمماً و جازماً فرمودهاند:
اصل این روایاتی که عقبة بن خالد بیان کرده است همان روایتی است که عبادة بن صامت نقل میکند، ولی عقبة بن خالد این روایات را از امام صادق نقل کرده است. فقهاء آن را تقطیع کردهاند و هر کدام از این أقضیه را در باب مختص به
- مسند أحمد، ج ٥، ص ٣٢٦.
- الکافی، ج ٥، ص ٢٩٣.
- من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ٢٣٨.
