کتاب شریف «جلوههای معرفت» متن خطبههای حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه در «اعیاد فطر و قربان» میباشد که به بیان اسرار و رموز این دو عید بزرگ اسلامی و تبیین ظرائف سلوک الی اللَه و چگونگی دریافت حقایق باطنی و کشف حجابهای راه و وصول به بالاترین مقام معرفت و عقلانیت با لسانی رسا و بیانی شیوا میپردازند. تبیین «حقیقت توحید و جنبۀ باطنی ولایت و تأثیر آن در تبدّل جوهری انسان» و «تبعیت از قرآن و عترت» و «جایگاه انسان در عالم هستی» و «نحوۀ نگرش اولیایالهی نسبت به دنیا» از شاخصههای این اثر ارزشمند است که برای طالبان وصول به حقیقت راهگشا و راهنماست. مهمترین مباحث این اثر: • تفاوت علمای الهی و علمای اهل ظاهر • توجه به باطن از اساسیترین شرایط سلوک • ابتلائات الهی، عامل تزکیه و ارتقاء رتبۀ مؤمن • ولایت، ظهور کلمۀ توحید در تمام تعیّنات • تأثیر همّت انسان در سیر و سلوک الی اللَه • پیامبر و اهلبیت شایستهترین اسوه در مسیر لقاء الهی • تفاوت ضیافت ماه رمضان با دیگر ضیافتها • اتصال به حبل ولایت، عیدی پروردگار در عید فطر • در تحت ولایت و دستور ولیّ بودن، شرط قبولی عبادت • لزوم استمرار حال و هوای ماه رمضان در سایر ایّام • اهمیّت امید به رحمت و غفران الهی • لقای پروردگار بالاترین عنایت حق در عید فطر • صداقت در راه و تعظیم ولیّ الهی، شرط اساسی هدایت • اهمیت مسئله یقین در سیر و سلوک الی اللَه • عامل سربلندی حضرت ابراهیم در ابتلاء به ذبح اسماعیل • توجه صرف به محبوب، اثر دین حقیقی
جلوههای معرفت
114هیچکس اینطور عنایت داشته باشد. در آمدن به مسجد چطور بودند؟ ایشان گاهی از اوقات میشد که برای آمدن به مسجد وسیله پیدا نمیکردند، تاکسی نبود و پیاده به مسجد میآمدند. خودم بهیاد دارم، منزل ما در آنموقع شهباز و خیابان آهنگ بود و تا خیابان سعدی حدّاقل یک فرسخ راه است. ایشان برای آمدن به مسجد یک فرسخ راه میآمدند و یک فرسخ برمیگشتند؛ عصر هم همینطور. دقیقاً بهیاد دارم در موقع زمستان، یک وقت که ایشان پول برای آمدن به مسجد را نداشتند، ظهر روی یخ و سرمای سابق زمستان پیاده به مسجد میآمدند و برمیگشتند، شب هم پیاده میآمدند و برمیگشتند و تا به صبح از شدّت پا درد ـ چون ایشان رماتیسم داشتند ـ خوابشان نمیبرد!
واقعاً شما شخصی سراغ دارید اینطور برای دین زحمت بکشد؟! بعضی افراد، مسجد کنار منزلشان است بلند نمیشوند به آنجا بروند و یکی دیگر را میفرستند! جدّاً آیا ما سراغ داریم شخصی برای مردم و اهتمام در امر و برای تحصیل رضای خدا اینقدر بخواهد تلاش بکند و زحمت بکشد؟!
در عینحال ایشان به من میفرمودند:
فلانی، بیستودو سال (یا بیستوچهار سال) که من در طهران هستم، یک ساعت را به میل و رضای خود نبودم.
چطور شما بین این دو مسئله را جمع میکنید؟! و وقتی قرار بر این شد که مسجد را رها کنند، ایشان بهنحوی رها کردند که میفرمودند: «دیگر اسم مسجد قائم را هم پیش من نیاورید!» یعنی دیگر تمام شد و ما دیگر به مشهد آمدیم.
یک وقت من از ایشان سؤال کردم: نتیجۀ این مسجد آمدن و طهران آمدن و رفتن برای شما چیست؟ فرمودند:
نتیجۀ آمدن به مسجد و هدف از این تلاشها همین چند تا جوانی است که میبینی دور ما هستند؛ همین چند نفری که حرفی را بشنوند و به آن عمل کنند، این برای من کافی است.
جاودانگی حقیقت اولیا
اینها همانهایی هستند که «صَحِبوا الدّنیا بأبدانٍ أرواحُها مُعَلقّةٌ بالمَحَلِّ الأعلیٰ.»

