اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه های ولایت ج 1

بیانات عید غدیر خم

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» حاصل سخنرانی‌ها و مواعظ حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه بوده که در سنوات مختلف در اعیاد غدیر برای برادران ایمان و شاگردان سلوکی و عموم مؤمنین ایراد فرموده‌اند. مطالبی بس دقیق در تفسیر و شرحِ حقیقت ولایت و کشف حقایق و رموز آن، و کیفیت تجلّی آن در نفوس شیعیان بلکه همۀ انسان‌ها با هر آیین و کیش و مذهب و ملیّتی، و شرح و بسط این معنا از زوایای مختلف عرفانی، حکمی و اخلاقی، در قوالب مختلف و امثلۀ متفاوت و حکایات دلنشین و با اتکا بر آموزه‌های برخاسته از حقیقت قرآن و عترت، و ایراد آن به زبانی رسا و شیوا، و بیانی روان و سلیس از خصوصیات این اثر ذی‌قیمت و بی‌بدیل است. مهمترین مباحث مندرج در این اثر: • معنای حقیقی عید در مکتب عرفان • ولایت مسئله‌ای عقلائی، نه تعبّدی • کمال انسان در گرو پذیرش ولایت امیرالمؤنین علیه‌السلام • انتقال ولایت رسول‌اللَه به امیرالمؤمنین در روز غدیر • اولیای‌الهی تنها ادراک‌کنندگان حالِ امیرالمؤمنین در روز غدیر • ضرورت حفظ حریم امام علیه‌السلام • منصب ولایت، منصب تحمّل سختی‌ها • غدیر، روز آزادی از تعلّقات و افکار باطل • غدیر، روز شکوفایی عقل و رهایی از نفس • هدف از غدیر، دعوت به تعقّل و فهم • تفسیری شیوا از اشعار مولانا دربارۀ عید غدیر • عبادت منهای ولایت یعنی عبادت یک رُبات • بندۀ امیرالمؤمنین شدن یعنی آزادی و سعادت • غدیر روز غلبه عقل بر احساسات • روز غدیر روز تجدید بیعت با امام زمان علیه‌السلام • روز غدیر، روز معرّفی مربّی نفوس، نه بیان‌کنندۀ احکام شرعی

آموزه های ولایت ج 1

37
  • می‌گوییم؛ ولی شاید هم به پیغمبر گفته باشد!)

  •  ـ: نه، ما از تو چیزی ندیده‌ایم، تو مثل پسر ما هستی!

  •  ـ: نه یا رسول‌اللَه، این حالت تنهایی و انفراد [برای من بهتر است]!

  •  ـ: نمی‌شود، باید ازدواج کرد و باید نسل را استمرار بخشید! سنّت ازدواج، سنّت أکید من است.1

  •  خلاصه، پیغمبر این مسائل را به زید گفت و طبعاً زید هم کم‌کم قبول کرد و گفت: «بسیار خوب، به‌خاطر اینکه به سنّت شما عمل کنم قبول می‌کنم.» حالا چه شخصی را انتخاب کنیم؟ پیغمبر زینب بنت جحش را که دختر بسیار زیبایی بود به زید معرّفی کرد. او دختر عمۀ رسول خدا بود و می‌توان گفت که از نظر حسب و نسب طبعاً در ردیف خود رسول خدا بود. پیغمبر پسر دایی محسوب می‌شد و او دختر عمّه محسوب می‌شد.

  •  رسول خدا با این کار، این سنّت قبیح و این أشرافیّت تحمیلی و فرهنگ اختلاف طبقاتی را از آنجا برداشت. گفت: «زینب را می‌خواهی؟» زید گفت: «یا رسول‌اللَه، او را که به من نمی‌دهند! او دختر عمۀ شما است و....» حضرت به خواستگاری زینب رفتند. زینب خیلی خوشحال شد و خیال کرد که پیغمبر برای خودشان می‌خواهند، ولی وقتی که متوجّه شد برای زید می‌خواهند، ناراحت شد و قبول نکرد.

  •  رسول خدا در اینجا فرمود: «حکم، حکم من نیست و از طرف خدا است؛ می‌خواهی قبول کن و می‌خواهی قبول نکن!» وقتی زینب دید که چاره‌ای نیست، قبول کرد و به ازدواج زید که از طرفی غلام رسول خدا و از طرف دیگر پسر خواندۀ ایشان بود، درآمد.

    1. در روایت هم داریم که پیغمبر فرمودند:
      «النّکاحُ سُنّتی، فَمَن رَغِبَ عَن سُنّتی فلَیسَ مِنیّ؛ * ”[نکاح، سنّت من است؛ پس] کسی که از سنّت من رویگردان شود، از من نیست! (در دین من عزلت و رهبانیّت وجود ندارد.)“»
      *. جامع الأخبار، شعیری، ص ١٠١. (محقّق)