اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه های ولایت ج 1

بیانات عید غدیر خم

0
جلد ها

جلد اول از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» حاصل سخنرانی‌ها و مواعظ حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه بوده که در سنوات مختلف در اعیاد غدیر برای برادران ایمان و شاگردان سلوکی و عموم مؤمنین ایراد فرموده‌اند. مطالبی بس دقیق در تفسیر و شرحِ حقیقت ولایت و کشف حقایق و رموز آن، و کیفیت تجلّی آن در نفوس شیعیان بلکه همۀ انسان‌ها با هر آیین و کیش و مذهب و ملیّتی، و شرح و بسط این معنا از زوایای مختلف عرفانی، حکمی و اخلاقی، در قوالب مختلف و امثلۀ متفاوت و حکایات دلنشین و با اتکا بر آموزه‌های برخاسته از حقیقت قرآن و عترت، و ایراد آن به زبانی رسا و شیوا، و بیانی روان و سلیس از خصوصیات این اثر ذی‌قیمت و بی‌بدیل است. مهمترین مباحث مندرج در این اثر: • معنای حقیقی عید در مکتب عرفان • ولایت مسئله‌ای عقلائی، نه تعبّدی • کمال انسان در گرو پذیرش ولایت امیرالمؤنین علیه‌السلام • انتقال ولایت رسول‌اللَه به امیرالمؤمنین در روز غدیر • اولیای‌الهی تنها ادراک‌کنندگان حالِ امیرالمؤمنین در روز غدیر • ضرورت حفظ حریم امام علیه‌السلام • منصب ولایت، منصب تحمّل سختی‌ها • غدیر، روز آزادی از تعلّقات و افکار باطل • غدیر، روز شکوفایی عقل و رهایی از نفس • هدف از غدیر، دعوت به تعقّل و فهم • تفسیری شیوا از اشعار مولانا دربارۀ عید غدیر • عبادت منهای ولایت یعنی عبادت یک رُبات • بندۀ امیرالمؤمنین شدن یعنی آزادی و سعادت • غدیر روز غلبه عقل بر احساسات • روز غدیر روز تجدید بیعت با امام زمان علیه‌السلام • روز غدیر، روز معرّفی مربّی نفوس، نه بیان‌کنندۀ احکام شرعی

آموزه های ولایت ج 1

218
  • ...1 

    1. [ادامه تعلیقه صفحه قبل] کردند و در بغل گرفتند و به آن تکیه دادند و فرمودند: ”به خدا قسم ای کُمیت، به‌اندازۀ یک خون‌ِ حجامت ریخته نشد و مالی به ناحقّ از کسی گرفته نشد و سنگی از روی سنگی تکان نخورد مگر آنکه بر گردن آن دو نفر خواهد بود!“» (محقّق)
      تقریب المعارف، ص ٢٤٥:
      «و عن بشیر قال‌: سألتُ أباجعفر علیه السّلام عن أبی‌بکرٍ و عُمَر فلَم یُجِبنی، ثُمّ سَألتُه فلَم یُجِبنی، فلمّا کانَ مِن الثّالثة قلتُ: جُعلتُ فِداک، أخبِرنی عنهُما! فَقالَ: ”ما قَطرَت قَطرةُ دمٍ مِن دِمائنا و لا مِن دِماءِ أحدٍ مِن المُسلمینَ إلّا و هی فی أعناقهما إلَی یومِ القیامة!“»
      ترجمه: «بشیر گوید از امام باقر علیه السّلام راجع به ابوبکر و عمر سؤال نمودم، حضرت پاسخ مرا نداد. دوباره از حضرت سؤال نمودم این‌بار نیز حضرت پاسخ مرا نداد. بار سوم عرض کردم: فدایت شوم، راجع به آن دو نفر به من خبر بده! حضرت فرمودند: ”هیچ قطره‌ای از خون ما یا هیچ یک از مسلمانان نریخت مگر آنکه بر گردن آن دو است تا روز قیامت!“» (محقّق)
      تهذیب الأحکام، ج ٤، ص ١٤٥:
      «عن الحارثِ بنِ المُغیرَةِ النَّصریّ قال: دَخَلتُ علَی أبی‌جعفرٍ علیه السّلام فَجَلَستُ عِندَهُ، فَإذا نَجیَّةُ قد استَأذَنَ علَیه فَأذِنَ لَه. فَدَخَلَ فَجَثا علَی رُکبَتَیه ثُمّ قال: جُعِلتُ فِداکَ، إنّی أُریدُ أن أسألَکَ عَن مسألةٍ و اللَهِ ما أُریدُ بِها إلّا فَکاکَ رَقَبَتی مِن النّار، فَکأنّه رِقٌّ لَه! فاستَویٰ جالِسًا فَقال لَه: ”یا نَجیَّةُ، سَلنی فَلا تَسألُنی الیَومَ عن شَیءٍ إلّا أخبَرتُکَ بِهِ!“ قال: جُعِلتُ فِداکَ، ما تَقولُ فی فُلانٍ و فُلانٍ؟ قال:
      ”یا نَجیّةُ، إنّ لَنا الخُمُسَ فی کتابِ اللَهِ و لَنا الأنفالَ و لَنا صَفوَ الأموالِ، و هُما و اللَهِ أوّلُ مَن ظَلَمَنا حَقَّنا فی کتابِ اللَهِ و أوّلُ مَن حَمَلَ النّاسَ علَی رِقابِنا، و دِماؤُنا فی أعناقِهِما إلَی یَومِ القیامَةِ بِظُلمِنا أهلَ‌البَیتِ. و إنّ النّاسَ لَیَتَقَلَّبونَ فی حَرامٍ إلَی یَومِ القیامَةِ بِظُلمِنا أهلَ‌البَیتِ!“
      فَقالَ نَجیَّةُ: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾*** ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ هَلَکنا و رَبِّ الکَعبَةِ! قال: فَرَفَعَ فَخِذَهُ عن الوِسادَةِ فاستَقبَلَ القِبلَةَ فَدَعا بِدُعاءٍ لَم أفهَم مِنهُ شَیئًا إلّا أنّا سَمِعناهُ فی آخِرِ دُعائِهِ و هو یَقولُ: ”اللَهمّ إنّا قد أحلَلنا ذَلِکَ لِشیعَتِنا!“ قال: ثُمَّ أقبَلَ إلَینا بِوَجهِهِ و قال: ”یا نَجیَّةُ، ما علَی فِطرَةِ إبراهیمَ علیه السّلام غَیرُنا و غیرُ شیعَتِنا!“»
      ترجمه: «حارث بن مغیره نَصری گوید: بر امام باقر علیه السّلام وارد شدم و نزد حضرت نشستم که نَجیّه اذن دخول طلبید. حضرت اجازه دادند و او بر حضرت وارد شد و دو زانو نشست. سپس به حضرت عرض کرد: فدایت شوم، سؤالی دارم و به خدا قسم هدفی ندارم مگر اینکه از آتش جهنم رهایی یابم. و گویی مانند بنده‌ای در مقابل حضرت بود. حضرت صاف نشستند و فرمودند: ”ای نجیّه، بپرس که [ادامه در صفحه بعد]