
آموزه های ولایت ج 1
بیانات عید غدیر خم
جلد اول از مجموعۀ ارزشمند «آموزههای ولایت» حاصل سخنرانیها و مواعظ حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه بوده که در سنوات مختلف در اعیاد غدیر برای برادران ایمان و شاگردان سلوکی و عموم مؤمنین ایراد فرمودهاند. مطالبی بس دقیق در تفسیر و شرحِ حقیقت ولایت و کشف حقایق و رموز آن، و کیفیت تجلّی آن در نفوس شیعیان بلکه همۀ انسانها با هر آیین و کیش و مذهب و ملیّتی، و شرح و بسط این معنا از زوایای مختلف عرفانی، حکمی و اخلاقی، در قوالب مختلف و امثلۀ متفاوت و حکایات دلنشین و با اتکا بر آموزههای برخاسته از حقیقت قرآن و عترت، و ایراد آن به زبانی رسا و شیوا، و بیانی روان و سلیس از خصوصیات این اثر ذیقیمت و بیبدیل است. مهمترین مباحث مندرج در این اثر: • معنای حقیقی عید در مکتب عرفان • ولایت مسئلهای عقلائی، نه تعبّدی • کمال انسان در گرو پذیرش ولایت امیرالمؤنین علیهالسلام • انتقال ولایت رسولاللَه به امیرالمؤمنین در روز غدیر • اولیایالهی تنها ادراککنندگان حالِ امیرالمؤمنین در روز غدیر • ضرورت حفظ حریم امام علیهالسلام • منصب ولایت، منصب تحمّل سختیها • غدیر، روز آزادی از تعلّقات و افکار باطل • غدیر، روز شکوفایی عقل و رهایی از نفس • هدف از غدیر، دعوت به تعقّل و فهم • تفسیری شیوا از اشعار مولانا دربارۀ عید غدیر • عبادت منهای ولایت یعنی عبادت یک رُبات • بندۀ امیرالمؤمنین شدن یعنی آزادی و سعادت • غدیر روز غلبه عقل بر احساسات • روز غدیر روز تجدید بیعت با امام زمان علیهالسلام • روز غدیر، روز معرّفی مربّی نفوس، نه بیانکنندۀ احکام شرعی
آموزه های ولایت ج 1
216...1
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] «عن الوَردِ بنِ زَیدٍ، قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیه السّلام: جَعَلَنیَ اللَهُ فِداکَ قَدِمَ الکُمَیتُ! فَقالَ: ”أدخِلهُ!“ فَسَألَهُ الکُمَیت عن الشّیخَینِ فَقالَ لَه أبوجعفرٍ علیه السّلام: ”ما أُهَریقَ دَمٌ و لا حُکِمَ بِحُکمٍ غیرِ موافِقٍ لِحُکمِ اللَهِ و حُکمِ النّبیّ (صلّی اللَه علیه و آله و سلّم) و حُکمِ عَلیٍّ (علیه السّلام) إلّا و هو فی أعناقِهما!“ فَقالَ الکُمَیتُ: اللَهُ أکبرُ اللَهُ أکبرُ حَسبی حَسبی!»
ترجمه: «وَرد بن زید گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: کمیت آمده است. حضرت فرمودند: ”او را داخل کن!“ چون کمیت داخل شد از حضرت راجع به شیخین پرسید. حضرت فرمودند: ”هیچ خونی ریخته نشد و هیچ فرمانی بر خلاف حکم خدا و حکم پیغمبر و حکم علی صادر نشد مگر آنکه بر گردن آنها خواهد بود!“ کمیت گفت: اللَه اکبر، اللَه اکبر! مرا بس است، مرا بس است!» (محقّق)
همان، ص ٢٠٦:
«عن داوُدَ بنِ النُّعمانِ، قال: دَخَلَ الکُمَیتُ فَأنشَدَهُ، و ذَکرَ نَحوَه ثُمّ قال فی آخِرِهِ: ”إنّ اللَه عزّوجلّ یُحِبّ مَعالیَ الأُمورِ و یَکرَهُ سَفسافَها!“ فَقالَ الکُمَیتُ: یا سیّدی، أسألُکَ عن مسألةٍ و کان مُتَّکِئًا فاستَوَی جالِسًا و کَسَرَ فی صَدرِه وِسادَةً ثُمّ قال: ”سَل!“ فَقالَ: أسألُکَ عن الرَّجُلَین؟ فَقالَ: ”یا کُمَیتُ بنُ زَیدٍ، ما أُهَریقَ فی الإسلامِ مِحجَمَةٌ مِن دَمٍ و لا اکتُسِبَ مالٌ مِن غیرِ حِلِّهِ و لا نُکِحَ فَرجٌ حَرامٌ إلّا و ذَلِکَ فی أعناقِهِما إلیٰ یَومِ یَقومُ قائِمُنا، و نَحنُ مَعاشِرَ بَنیهاشِمٍ نَأمُرُ کِبارَنا و صِغارَنا بِسَبِّهِما و البَراءَةِ مِنهُما!“»
ترجمه: «داود بن نعمان گوید: کمیت بر امام صادق علیه السّلام وارد شد و شعری برای حضرت خواند. سپس حضرت فرمودند: ”خداوند امور و کارهای والا و شریف را دوست دارد و امور پست و بیارزش را دوست ندارد.“ کمیت عرض کرد: آقای من، سؤالی دارم. حضرت تکیه داده بودند، صاف نشستند و بالشی را در بغل گرفتند و فرمودند: ”بپرس!“ عرض کرد: از شما راجع به آن دو نفر سؤال دارم. حضرت فرمودند: ”ای کمیت بن زید، اگر در اسلام بهاندازۀ یک خون حجامت از کسی ریخته شود یا مالی از راه حرام بهدست آید یا نکاح حرامی واقع شود؛ گناه آن بر گردن آن دو نفر است تا آن زمان که قائم ما قیام کند! و ما بنیهاشم، بزرگ و کوچک خود را امر میکنیم که آن دو را سبّ نمایند و از ایشان بیزاری بجویند!“» (محقّق)
تفسیر القمی، ج ١، ص ٣٨٣:
«و قال علیُّ بنُ إبراهیم: فقال اللَه عزّوجلّ ﴿لِيَحۡمِلُوٓاْ أَوۡزَارَهُمۡ كَامِلَةٗ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَمِنۡ أَوۡزَارِ ٱلَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيۡرِ عِلۡمٍ﴾* قال: ”یَحمِلونَ آثامَهم“ یعنی الذین غَصَبوا أمیرَالمؤمنینَ علیه السلام و آثامَ کلِّ مَن اقتَدیٰ بهم. وَ هو قَولُ الصّادقِ علیه السلام: ”و اللَهِ ما أُهریقَت مِحجَمَةٌ مِن دَمٍ و لا قُرِعَ عَصًا بِعَصًا و لا غُصِبَ فَرجٌ حَرامٌ و لا أُخِذَ مالٌ مِن غیرِ حِلِّهِ إلّا و وِزرُ ذَلِکَ فی أعناقِهِما مِن غیرِ أن نَقُصَ [ادامه در صفحه بعد]
- [ادامه تعلیقه صفحه قبل] «عن الوَردِ بنِ زَیدٍ، قال: قلتُ لأبیجعفرٍ علیه السّلام: جَعَلَنیَ اللَهُ فِداکَ قَدِمَ الکُمَیتُ! فَقالَ: ”أدخِلهُ!“ فَسَألَهُ الکُمَیت عن الشّیخَینِ فَقالَ لَه أبوجعفرٍ علیه السّلام: ”ما أُهَریقَ دَمٌ و لا حُکِمَ بِحُکمٍ غیرِ موافِقٍ لِحُکمِ اللَهِ و حُکمِ النّبیّ (صلّی اللَه علیه و آله و سلّم) و حُکمِ عَلیٍّ (علیه السّلام) إلّا و هو فی أعناقِهما!“ فَقالَ الکُمَیتُ: اللَهُ أکبرُ اللَهُ أکبرُ حَسبی حَسبی!»
