اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری ج4

0
جلد ها

جلد چهارم از مجموعۀ «عنوان بصری» حاصل مجالس حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس‌اللَه‌سرّه در «شرح حدیث عنوان بصری» می‌باشد که طی سالیانی متمادی برای رفقا و شاگردان سلوکی و پویندگان مکتبِ عرفان و توحید ایراد فرموده‌اند، که همراه با ویرایش به زیور طبع آراسته شده است. تبیین ظرائف ژرفِ تربیتی و سلوکی با بیانی روان و شیوا، همراه با ذکر مصادیق، امثله و حکایات متنوّع از شاخصه‌های این کتاب شریف بوده که در نوع خود بی‌نظیر می‌باشد. مجلد چهارم از این مجموعه، در موضوع «تزکیه و تهذیب» و تبیینِ «حقیقت عبودیّت» و «تحصیل علم و فهم حقیقی» به ساحت علم و فضیلت تقدیم می‌گردد. اهم مطالب مندرج در این مجلد: • بی‌فایدگی جمع‌آوری محفوظات و مطالب در حصول علم حقیقی • اهمیت تزکیه و تهذیب در فراگیری علوم • ملاک رحمانی یا نفسانی بودن علوم • به‌خدمت گرفتن علم در راستای افکار شیطانی توسّط برخی علماء • علم بدون عبودیّت یعنی علم همراه با نفسانیّت • راه خدا و راه سلوک به اسم نیست؛ کار می‌خواهد • ظهور و بروز فرعون‌های درونی افراد در مواقع مختلف • لزوم بکارگیری علم در غیر مسیر هوای نفسانی • لزوم صدق در عبودیّت و محبّت • همّت عالی یعنی وصول به مرتبۀ ذات احدیّ • آرامش و تسلیم قلب به پیشگاه الهی، حاصل فهم درست • وظیفۀ سالک در مواجعه با عناوین و القاب • اختصاص‌داشتن عناوینی مثل «علی زمان» به امام‌زمان علیه‌السلام • اثرات منفی ملقّب‌شدن به القاب تکبّر‌آور برای نفس • بطلان تعبّد کورکورانه نسبت به مبانی فقهی، عرفانی و عقیدتی • شخصیت‌زدگی مانع رشد فکری و ارتقاء فرهنگی جامعه

عنوان بصری ج4

147
  • می‌کنند و می‌خواهند راه خدا را بروند و صراط حق را پیدا کنند می‌بندند.

  • امیرالمؤمنین علیه السلام: «برخی از منقادان حق، بصیرت دینی ندارند!»

  • أو مُنقادًا لِحَمَلةِ الحقِّ لا بصیرةَ له فی أحنائِه، یَنقَدِحُ الشّکُّ فی قَلبهِ لِأوّلِ عارضٍ مِن شُبهةٍ؛1

  •  نفس آنها نفس آرامی است. نفس آنها نفس سرکش نیست و حق را قبول می‌کنند، اما اشکال آنها این است که قدرت و فهم و بصیرتی را که بتوانند با آن بر روی پای خودشان بایستند ندارند. لذا وقتی که یک شبهه برای آنها مطرح می‌شود فوراً در قلبشان شک پیدا می‌شود. یک حرف را صد مرتبه به اینها می‌گویی، ولی تا نزد یک نفر می‌روند دوباره شک می‌کنند. دویست دفعه برای آنان توضیح می‌دهی که به این دلیل و به این کیفیّت این‌طور است، اما تا دوباره با شخصی برخورد می‌کنند فوراً شک بر آنها عارض می‌شود. خب انسان دیگر به اینها اعتماد ندارد! چرا بنشیند و با اینها حرف بزند و وقتش را تلف کند؟!

  •  صد مرتبه گفته‌ایم که آقا، زدنِ این حرف‌ها اشتباه است! هر کس باید به راه و کار خود مشغول باشد! چه‌کار دارید که این شخص با فلانی برخورد می‌کند یا این آقا با فلان رفیق است و فلان شخص با او سلام و علیک می‌کند؟! باز می‌گوییم: این به او سلام و علیک کرد پس به او اعتنا نکنیم، این شخص با او چنین برخوردی کرد پس چه‌کار نکنیم! این چه فایده‌ای دارد؟! همین الآن خیلی از مخدّرات طهران برای بنده نامه می‌دهند که «اگر ما با بعضی سلام و علیک کنیم ما را تکفیر می‌کنند!»

  •  آقا، دیگر بس است! این کارها را حتی غیر مسلمان‌ها هم انجام نمی‌دهند! آخر ما خود را دنباله‌رو چه شخصی قلمداد می‌کنیم؟! آخر معنا ندارد که بگوییم: چون این با او سلام و علیک کرده و او را به خانه‌اش راه داده [پس ما با او رفت و آمد نمی‌کنیم!]

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٩٦.
      ترجمه: «یا اینکه افرادی هستند که نسبت به حاملان حق منقادند، ولی بصیرتی نسبت به اطراف و جوانب علم ندارند و با نخستین شبهه‌ای که برای آنها پدید می‌آید، آتش شک در دلشان برمی‌افروزد.» (محقق)