اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امام شناسی ج7

0
اعتقادات

جلد هفتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیة‌الله حاج سید محمد‌حسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش دوم از موضوع غدیر: بحثی مبسوط درباره حدیث ولایت» و «تفسیر آیۀ تبلیغ» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است.  مهم‌ترین مباحث مندرج در این مجلّد:  • نصب امیرالمؤمنین در روز غدیر به ولایت عامّه مطلقه  • ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در طول دوران نبوت  • موارد مخالفت صریح عمر با رسول خدا صلی الله علیه و آله  • نظریه عمر در امامت، نظریه ماکیاول است  • مشکلات و پیامدهای تحمّل ولایت  • شرح واقعۀ عظیم و تاریخی غدیر خم و خطبه‌های رسول الله صلی‌الله علیه و‌ آله  • بحث و تحقیق در شأن نزول و مفاد «آیه تبلیغ»  • تحقیقی بلیغ در سند و مفادِ حدیث ولایت: مَن کُنتُ مَولاه فعَلیٌّ مولاه  • راویان و لغویین و دانشمندانِ علوم مختلف که واقعۀ غدیر خم را نقل کرده‌اند  • تحقیق معنای حقیقی «مولیٰ» و «ولایت» در لغت و موارد استعمال آنها  • مقصود از «مولا» در حدیث غدیر، همراه با ذکر ادله و شواهد بر اثبات معنایِ صحیح آن

امام شناسی ج7

40
  • مى‌گویند: هر کس قدرت بر دست داشته باشد، آقائى و سیادت و حقیقت و أصالت، که جز حیازت قدرت چیزى نیست، براى اوست.

  • نظریّه عُمَر دربارۀ إمامت، عین نظریّۀ مَاکْیَاوِل است؛ و یا به عبارت صحیحتر نظریّۀ ماکیاول همان نظریّۀ عمر است. ماکیاول نیز مى‌گوید: میزانِ شرف و أصالت و واقعیّت در بنى آدم به چنگ آوردن قدرت است. هر کس قدرت در دست دارد، عزیز و پیروز و منصور به هدف رسیده است. و هر کس فاقد قدرت است، از کاروان هستى دور؛ و از زمرۀ به هدف پیوستگان مهجور است.

  • فقط فرق در اختلاف تعبیر است؛ عمر قدرتِ فعلى، و حیازت بر منصب را به خواست خدا، یعنى خواست خدا در تحقّق خارجى تعبیر مى‌کند؛ و ماکیاول از آن به واقعیّت و أصالت و میزان شرف و أمثالها تعبیر مى‌کند.

  • این منطق را قیاس کنید با منطق سرور موحّدان و مولاى متّقیان أمیر مؤمنان علىّ بن أبی‌طالب علیه السّلام آنجا که فرماید: وَ اللَهِ لَوْ اُعْطِیتُ الأقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أفْلاَکِهَا عَلَی أنْ أعْصِیَ اللَهَ فِی نَمْلَةِ أسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُ؛ وَ إنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لأهْوَنُ مِنْ وَرَقَةِ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا! مَا لِعَلِیٍّ وَ لِنَعیمٍ یَفْنَی وَ لَذَةٍ لاَ تَبْقَی؟!1

  • «سوگند به خدا که اگر أقالیم هفت گانه را با آنچه در محاذات آنهاست، تا کهکشانهاى آسمانها به من بدهند، در مقابل آنکه عصیان خدا را بجاى بیاورم، دربارۀ مورچه‌اى، بدین طریق که پوست دانۀ جُوى را از او بگیرم؛ نخواهم کرد؛ و این دنیاى شما در نزد من از یک دانۀ برگى که در دهان ملخى مشغول جویدن آنست، پست‌تر و بى‌ارزش‌تر است. على را چه کار با نعمتى که فانى مى‌شود؛ و لذّتى که پایدار نمى‌ماند»؟! 

  • بارى منطق عُمَر بى‌شباهت به منطق أبو سفیان نیست که حکومت دنیا را یک اُبُّهَت و جَلال و عظمت از نقطه نظر این دنیا و این نَشأه مى‌پنداشت؛ و ربط نبوّت و اتّصال با عالم غیب را با حکومت إلهیّه و حقّه إنکار مى‌کرد. و به عبارت دیگر مى‌گفت: آنچه محمّد راجع به این دنیا و حکومت و امارت آن سخن مى‌گوید، همه راجع به شئون این دنیاست. حکومت است؛ سلطنت است؛ از

    1. «نهج البلاغة» خطبۀ ٢٢٢.