
امام شناسی ج7
جلد هفتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش دوم از موضوع غدیر: بحثی مبسوط درباره حدیث ولایت» و «تفسیر آیۀ تبلیغ» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • نصب امیرالمؤمنین در روز غدیر به ولایت عامّه مطلقه • ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در طول دوران نبوت • موارد مخالفت صریح عمر با رسول خدا صلی الله علیه و آله • نظریه عمر در امامت، نظریه ماکیاول است • مشکلات و پیامدهای تحمّل ولایت • شرح واقعۀ عظیم و تاریخی غدیر خم و خطبههای رسول الله صلیالله علیه و آله • بحث و تحقیق در شأن نزول و مفاد «آیه تبلیغ» • تحقیقی بلیغ در سند و مفادِ حدیث ولایت: مَن کُنتُ مَولاه فعَلیٌّ مولاه • راویان و لغویین و دانشمندانِ علوم مختلف که واقعۀ غدیر خم را نقل کردهاند • تحقیق معنای حقیقی «مولیٰ» و «ولایت» در لغت و موارد استعمال آنها • مقصود از «مولا» در حدیث غدیر، همراه با ذکر ادله و شواهد بر اثبات معنایِ صحیح آن
امام شناسی ج7
41عالم غیب خبرى نیست. ربط با آن عالم، و محکومیّت این جهان نسبت به أحکام آن عالم معنى ندارد.
أبوسفیان نمىتوانست تصوّر کند که شهامت و فداکارى و جهاد و از خود گذشتگى در برابر حقیقت و خدا و بدون نظر مادّى چه معنى دارد؟ او نمىتوانست تصوّر کند، که سربازان اسلام که شمشیر مىزنند، هدف مادّى و طبیعى ندارند؛ قصد ریاست و حکومت بر مردم را ندارند، کار آنان لِلّهِ وَ فِی اللَهِ است.
صفّ عظیمى از منافقین چه أفرادى که در فتح مکّه مسلمان شدند؛ و چه أفراد دیگرى که از روى عظمت و جلال إسلام، چارهاى ندیدند جز آنکه اسلام بیاورند، از این قبیل أفراد بودند.
منافقین جمعیّتى بسیار بودند، که از أصحاب رسول اللَه شمرده مىشدند؛ و به ظاهر اسلام آورده و به وحدانیّت خدا و رسالت آن حضرت گواهى داده بودند؛ و لیکن دلشان ایمان نیاورده بود؛ و در باطن خود به إسلام، به نظر یک حکومت ملّى، و یک سلطنت و إمارت دنیوى نظر مىکردهاند.
گفتار ابو سفیان به عثمان در امر خلافت
چون خلافت به عثمان رسید؛ أبو سفیان داخل در مجلس عثمان آمد، و گفت:یَا بَنِی اُمَیَّةَ تَلَقَّفُوهَا تَلَقُّفَ الْکُرَةِ! وَ الَّذِی یَحْلِفُ بِهِ أبُوسُفْیَانَ: مَا زِلْتُ أرْجُوهَا لَکُمْ، وَ لِتَصِیرَنَّ إلَی صِبْیَانِکُمْ وِرَاثَةً!
وَ قَالَ لِعُثْمَانَ: أدِرْهَا کَالْکُرَةِ! وَ اجْعَلْ أوْتَادَهَا بَنی اُمَیَّةَ! فَإنَّمَا هُوَ الْمُلْکُ؛ وَ لاَ ـ أدْرِی مَا مِنْ جَنَّةٍ وَ لاَ نَارٍ! وَ أتَی قَبْرَ حَمْزَةَ سَیِّدِالشُّهَدَآءِ عَلَیْهِالسَّلاَمُ فَرَکَلَهُ بِرِجْلِهِ، ثُمَّ قَالَ: یَا حَمْزَةُ! إنَّ الأمْرَ الَّذِی کُنْتَ تُقَاتِلُنَا عَلَیْهِ بِاْلأمْسِ قَدْ مَلَکْنَاهُ الْیَوْمَ وَ کُنَّا أحَقَّ بِهِ مِنْ تَیْمٍ وَ عَدِیٍّ.1
«اى بنى امیّه! این حکومتى را که به شما رسیده است، مانند توپ بازى بقاپید! و محکم براى خود نگهدارید! سوگند به آن کسى که أبو سفیان همیشه به او سوگند یاد مىکند: پیوسته من امید داشتم که این حکومت به شما برسد! و باید پس از شما به طور وراثت به أطفال شما منتقل شود!
- کتاب «الفردوس الأعلى» تألیف شیخ محمّد حسین کاشف الغطٰآء، و تعلیقۀ سیّد محمّد على قاضى طباطبائى، ص ٢٠ و ص ٢١.
