
امام شناسی ج7
جلد هفتم از مجموعۀ «امام شناسی» از آثار نفیسِ علامه آیةالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس الله سرّه بوده که پیرامون «بخش دوم از موضوع غدیر: بحثی مبسوط درباره حدیث ولایت» و «تفسیر آیۀ تبلیغ» در قالب بحثهای تفسیری و فقه الحدیث، و ابحاث فلسفی، عرفانی، تاریخی و اجتماعی به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. مهمترین مباحث مندرج در این مجلّد: • نصب امیرالمؤمنین در روز غدیر به ولایت عامّه مطلقه • ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام در طول دوران نبوت • موارد مخالفت صریح عمر با رسول خدا صلی الله علیه و آله • نظریه عمر در امامت، نظریه ماکیاول است • مشکلات و پیامدهای تحمّل ولایت • شرح واقعۀ عظیم و تاریخی غدیر خم و خطبههای رسول الله صلیالله علیه و آله • بحث و تحقیق در شأن نزول و مفاد «آیه تبلیغ» • تحقیقی بلیغ در سند و مفادِ حدیث ولایت: مَن کُنتُ مَولاه فعَلیٌّ مولاه • راویان و لغویین و دانشمندانِ علوم مختلف که واقعۀ غدیر خم را نقل کردهاند • تحقیق معنای حقیقی «مولیٰ» و «ولایت» در لغت و موارد استعمال آنها • مقصود از «مولا» در حدیث غدیر، همراه با ذکر ادله و شواهد بر اثبات معنایِ صحیح آن
امام شناسی ج7
29قربانى همراه داشتند، در زمین حُدیْبِیَّة کفّار قریش از رفتن آن حضرت ممانعت کردند؛ و صلحنامه بین رسول اللَه و آنها نوشته شد؛ حضرت دستور دادند که در همان محلّ حُدیْبِیَّة سرهاى خود را بتراشند، و شترها را قربانى کنند؛ و از احرام بیرون آیند.
این معنى براى بعضى از اصحاب بسیار گران آمد؛ و حاضر براى حَلْق و قربانى نشدند. رسول خدا غمگین شد و شکایت به اُمّ سلمه کرد. اُمّ سلمه گفت: اى رسول خدا شما خودتان سر بتراشید و قربانى کنید؛ رسول خدا حَلْق نمود و نَحْر کرد، و آن جماعت، با شکّ و تردیدى که در نبوّت آن حضرت پیدا کردند، حلق نموده و نحر کردند.
هنوز صلحنامه نوشته نشده بود که عمر بن الخطّاب ناگهان برجست و نزد ابو بکر رفت، و راجع به این قضیّه و عدم ورود به مکّه و بجا آوردن عمره، و قربانى و حَلْق در بیابان و شرائط صلحى که بر مسلمانان ناگوار و سخت بود شکایت کرده و گفت: آیا این مرد رسول خدا نیست که چنین و چنان مىکند؟!
و بعد از ردّ و بدلهائى عمر مىگوید: نزد پیغمبر آمدم و گفتم: آیا تو پیغمبر نیستى؟!
فرمود: آرى! گفتم: مگر ما بر حق نیستیم و دشمن ما بر باطل نیست؟! فرمود: آرى!
گفتم: پس این سرشکستگى و حقارت چیست که به دست تو در این پیمان و صلح به ما رسیده است؟!
فرمود: آرى من رسول خدا هستم، و هرگز مخالفت أمر او نخواهم نمود؛ و او یار من خواهد بود؛ و مرا نصرت خواهد نمود!
گفتم: مگر به ما وعده ندادى که به زودى به مکّه مىرویم و طواف مىکنیم؟!
فرمود: آرى! ولى آیا هیچ به تو خبر دادم که در این سال طواف مىکنیم؟! گفتم: نه، چنین نگفتى!
حضرت فرمود: به درستى که به مکّه خواهى رفت و طواف خواهى نمود!
عمر مىگوید: از آن روز که اسلام آوردم تا آن روز که در حدیبیّه بودم، در
