
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
279عظیم الشّأن حاج میرزا جواد آقا ملِكى تبریزى قدَّس اللَهُ تُربتَه، در كتاب ارجمند «لقاء اللَه» فرماید: «این حدیث قدسى متّفقٌ علیه بین همه اهل اسلام است.»1
مصادر بسیار معتبر شیعه راجع به حدیث لَا یزَالُ الْعَبْدُ ...
امّا از طریق شیعه: الشّیخ الثّقة الجلیل الاقدم أبى جعفر أحمد بن محمّد ابن خالد البَرقىّ كه مقدّم بر كلینى بوده و در سلسله مشایخ اجازات او قرار دارد، در كتاب «المحاسن» خود، از أحمد بن أبى عبد اللَه برقى، از عبد الرّحمن بن حَمّاد، از حَنّان بن سَدیر، از أبى عبد اللَه علیه السّلام روایت كرده است كه قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: قَالَ اللَهُ:
مَا تَحَبَّبَ إلَىَّ عَبْدِى بِشَىْءٍ أَحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَیهِ. وَ إنَّهُ لَیتَحَبَّبُ إلَىَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ. فَإذَا أَحْبَبْتُهُ کنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى یسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِى یبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِى ینْطِقُ بِهِ، وَ یدَهُ الَّتِى یبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِى یمْشِى بِهَا.
إذَا دَعَانِی أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِى أَعْطَیتُهُ.
وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِى شَىْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ کتَرَدُّدِى فِى مَوْتِ مُؤْمِنٍ یکرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکرَهُ مَسَاءَتَهُ.2
- «لقاء اللَه» ص ٢٤
- «المحاسن» ج ١، کتاب مصابيح الظّلم، ص ٢٩١، تحت شماره ٤٤٣؛ قاضى نور اللَه شوشترى در کتاب «مصائب النّواصب» در ضمن جوابهاى خود از کلام مرد معاندى که ادّعا کرده است حصر کتب شيعه را در چهار کتاب مشهور (کافى، فقيه، تهذيب و استبصار) بدين عبارت پاسخ داده است که:
«و امّا ثالثاً بجهت آنکه حصر کتب اماميّه در اربعه مذکوره درست نيست زيرا کتب آنها شش عدد مىباشد و پنجمين آنها کتاب «محاسن» است تأليف أحمد بن محمّد بن خالد برقى، و ششمين آنها «قرب الاسناد» است تأليف محمّد بن عبد اللَه جعفر حميرى.»
و ملّا محمّد تقى مجلسى طيَّب اللَهُ مَضجعَه در شرح فارسى بر کتاب «مَن لا يحضرهُ الفقيهُ» (طبع سنگى، ج ١، ص ٦١) در شرح قول صدوق (ره) درباره کتاب «محاسن» أحمد ابن أبى عبد اللَه برقى بدين عبارت آورده است: «و اين کتاب نزد ما هست، و چنانکه مشايخ نقل کردهاند بسيار بزرگ و ثقه و معتمدٌ عليه بوده است. آنچه الحال هست شايد ثلث آن باشد. و به غير از اين کتاب نود و سه کتاب ديگر تصنيف نموده است در فنون علوم. و اسامى اين کتابها و ساير کتابهاى علماى ما در فهرستهاى اصحاب رجال موجود است.»
علّامه مجلسى قدّس اللَه تربته در مقدّمه کتاب «بحار الانوار» در فصل دوّم که براى اعتبار يا عدم اعتبار کتبى که «بحار» را از آنها استخراج نموده است با اين عبارت بيان مىکند که: «و کتاب «محاسن» برقى از اصول معتبره مىباشد و کلينى و جميع متأخّرين از کلينى از آن کتاب نقل کردهاند.»
و علّامه بحر العلوم: سيّد مهدى (ره) در رجال خود (طبع حروفى، ج ١، ص ٣٣١) گويد: «بنو خالد برقى قمّى. پدرشان خالد بن عبد الرّحمن بن محمّد بن علىّ کوفى از موالى أبو الحسن اشعرى و يا غلام جَرير بن عبد اللَه بوده است. يوسف بن عمر والى عراق، جدّشان محمّد بن علىّ را بعد از کشته شدن زيد رضى اللَه عنه بکشت. خالد در سنّ طفوليّت با پدرش عبد الرّحمن به «برق رود» که قريهاى است از خاک قمّ در بيابانى در آنجا که بدين اسم معروف بود فرار کردند، فلهذا به «برقى» مشهور شدند. «تا اينکه علّامه بحر العلوم مىفرمايد:
«برقى در رجال خود (ج ١، ص ١٣١ و ص ٣٣٨) ذکر کرده است که پدرش محمّد از اصحاب حضرت امام کاظم و امام رضا و امام جواد عليهم السّلام بوده است، و خودش را از اصحاب امام جواد و امام هادى عليهما السّلام شمرده است. وى در زمان امام عسکرى عليه السّلام حيات داشته است و اصحاب او را بر شمرده است ولى خود را از جمله اصحاب به شمار نياورده است.»
شيخ جليل نجاشى (ره) در رجال خود (طبع سنگى، ص ٥٦) آورده است از أحمد بن حسين در تاريخش که: «أحمد بن أبى عبد اللَه برقى در سنه دويست و هفتاد و چهار (٢٧٤) فوت کرده است. و علىّ بن محمّد ماجيلويه گفته است: وى در سنه دويست و هشتاد (٢٨٠) رحلت نموده است
