
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
258بوده باشد، چگونه ممكن است مدّعاهایش عین مدّعا نبوده باشد؟! (چون در محاسنش عیوب و نقصان و رخنه و زللى وارد مىشود، لهذا به زشتى بازگشت مىكند؛ فكیفَ اگر نوبت به زشتیهایش برسد كه اصل و مادّه آن زشتى مىباشد؟! و چون در حقائق گفتار و كردار و رفتارش بنگرى، نیكوى آن ممزوج با ادّعاهاى غیر واقع و صحیح است؛ فكیفَ اگر نوبت به ادّعاهایش برسد كه از مبدأ غیر واقع و صحیح برخاسته است.)»
١٤ ـ إلَهى حُکمُک النّافِذُ، وَ مَشیتُک الْقاهِرَةُ، لَمْ یتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالًا، وَ لا لِذى حَالٍ حالًا!
«بار خداوندا! حكم نافذ و اراده قاهره تو، براى هیچ صاحب كلامى سخنى را، و براى هیچ صاحب حالى حالى را بجاى نگذارده است! (چون هر صاحب سخنى گرچه در نهایت نیكى بوده باشد، و هر صاحب حالى گرچه در غایت بهبودى و استوارى بوده باشد، امكان دارد براساس حكم نافذ حضرت حقّ و مشیت غالبه او ناگهان برهم بخورد.)»
١٥ ـ إلَهى کمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَیتُها، وَ حالَةٍ شَیدْتُها، هَدَمَ اعْتِمادی عَلَیها عَدْلُک! بَلْ أقالَنى مِنْها فَضْلُک!
«بار خداوندا! چه بسیار از انواع طاعتها را كه من استوار نهادم، و چه بسیار از حالتهائى را كه مشید و مستحكم نمودم، امّا عدالت تو باعث شد كه اعتماد من بر آنها از میان رخت بربندد! بلكه نظرى كه به فضل تو نمودم باعث شد كه مرا از آنها بازگشت دهد! (چون صفت عدل تو براى من طاعتى و حالتى را كه بتوانم بدان تكیه زنم و اعتماد نمایم باقى نگذاشته است، امّا چون داراى صفت فضل هستى این مایه امیدوارى من مىگردد؛ و اینك در دست من غیر از نظر به فضل زائد و رحمت واسعهات چیزى وجود ندارد!)»
١٦ ـ إلَهى إنَّک تَعْلَمُ: وَ إنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلًا جَزْمًا، فَقَدْ دامَتْ
