
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
227ممكن است.
خلع و لبس سقراط و أفلاطون: حكماى الهى
شیخ بهاء الدّین عامِلىّ قدَّس اللَهُ سرَّه فرموده است: «وَ قالَ لِلْمَلِک لَمّا أرادَ قَتْلَهُ: إنَّ سُقْراطَ فى حُبٍّ، وَ الْمَلِک لا یقْدِرُ إلّا عَلَى کسْرِ الْحُبِّ. فَالْحُبُّ یکسَرُ وَ یرْجِعُ الْماءُ إلَى الْبَحْرِ!»1
«هنگامى كه پادشاه یونان اراده كرد سقراط را بكشد، سقراط به وى گفت: سقراط در درون خمرهایست از آب. و سلطان را قدرتى نیست مگر بر شكستن خمره؛ خمره شكسته مىشود و آب به سوى دریا بازگشت مىنماید!»
و همچنین از كتاب «تلویحات» نقل كرده است از أفلاطون الهى كه وى گفت: «چه بسا بسیار اتّفاق مىافتاد كه من در هنگام ریاضتها با خودم خلوت داشتم، و از احوال موجودات مجرّده از مادّیات تأمّل مىنمودم. و بدنم را در كنارى رها مىكردم و بهطورى مىشدم كه گویا من از ملابس طبیعت عارى گشتهام. و داخل در ذات خودم مىبودم كه غیر آن را تعقّل نمىنمودم و به غیر ذات خودم نظر نداشتم، و از جمیع اشیاء نیز خارج بودم.
و در این حال مىدیدم كه به قدرى حسن و طراوت و درخشش و نور و محاسن غریبه عجیبه و دلرباى شگفتانگیزى دارم كه به حال تعجّب، حیران و مبهوت در مىآمدم. و مىدانستم كه من جزئى از اجزاء عالم اعلاى روحانى با مجد و عظمت و شریف مىباشم. و من داراى حیات و زندگى، فعّال و كاربر هستم. سپس با ذهن و فكر خودم از آن عالم ترقّى مىكردم و بالا مىرفتم به سوى عوالم الهیه و حضرت ربوبیت. و گویا اینطور مىشدم كه من در آن عالم قرار دارم و در آنجا در فوق عوالم عقلیه نوریه معلّق و وابسته هستم.
پس مىدیدم خودم را گوئى كه من در آن موقف شریف وقوف دارم. و
- «کشکول» طبع سنگى، ص ٣٦١؛ و طبع مصر، دار إحياءِ الکتب العربيّة: ج ٢، ص ٢٦٥
