
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
146گردد بصورت معشوقش و این حاصل مىشود بعد از تكرّر مشاهدات1 و توارد انظار و شدّت فكر در اشكال و شمائل وى تا صورت معشوق تدریجاً در ذات عاشق حاضر و متمثّل گردد. و این از حقائقى مىباشد كه ما راهش را توضیح، و طریقش را محقّق داشتهایم بهطورىكه براى احدى از مردمان زكىّ و پاك جاى انكار در آن باقى نمانده است.
و در بعضى از حكایتهاى عشّاق امورى واقع شده است كه دلالت دارد بر این مطلب؛ همانطور كه از مجنون عامِرىّ روایت شده است در همان عهدى كه مستغرق در عشق لیلى بود، آنچنان بود كه حبیبه او نزد وى مىآمد و وى را ندا مىنمود:
یا مَجْنونُ! أنَا لَیلَى. «اى مجنون! من لیلى مىباشم.»
وى به او التفات نمىكرد و مىگفت:
لى عَنْک غِنًى بِعِشْقِک!2 «من آنقدر در عشق تو مستغرق شدهام كه نیازى به مصاحبت و مؤانست با تو ندارم!»
به سبب آنكه عشق در حقیقت همان صورت حاصله مىباشد؛ و آن صورت معشوق است بالذّات، نه امر خارجى كه صاحب آن صورت باشد مگر بالعرض.
همانطور كه معلوم بالذّات همان صورت علمیه مىباشد نه آنچه كه از
- حکيم سبزوارى فرموده است: يعنى اتّحاد گرچه به مشاهده يک بار حاصل مىشود ليکن نياز به حصول ملکه اتّحاد است، چون اتّحاد اثر جميع اين صور مىباشد بر همه مدرکات وى. (تعليقه)
- حضرت آقاى حاج سيّد هاشم حدّاد روحى فداه بدين عبارت مىفرمودند که مجنون به او مىگفت: دَعى نفسَک عنّى! فإنّ فيک غنىً عَنْک! «واگذار مرا از خودت! زيرا آنچه در تست مرا از تو مستغنى کرده است!»
