
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
126این سُکینه این رقیه این رباب *** این تنِ عریان میان آفتاب این من و این ذکر یا رب یا ربم *** این من و این نالههاى زینبم پس خطاب آمد ز حقّ کاى شاه عشق *** اى حسین اى یکهتاز راه عشق گر تو بر ما عاشقى اى محترم *** پرده برچین من ز تو عاشق ترم هر چه از دست دادهاى در راه ما *** مرحبا صد مرحبا خود هم بیا خود بیا که مىکشم من ناز تو *** عرش و فرشم جمله پاانداز تو خود بیا که من خریدار توام *** مشترى بر جنس بازار توام لیک خود تنها میا در بزم یار *** خود بیا و اصغرت را هم بیار خوش بود در بزم یاران بلبلى *** خاصه در منقار او باشد گلى خود تو بلبل، گل علىّ أصغرت *** زودتر بشتاب سوى داورت مورّخ و دانشمند معاصر جناب حجّة الإسلام حاج شیخ محمّد شریف رازى أمدّ اللَه فى عمره الشّریف كه حقیر سابقه ارادت و اخلاص پنجاهساله با حضرتش دارم، درباره تشرّف او به حرم مبارك سید الشّهداء علیه السّلام مىگوید اشعارى كه اكثر اهل منبر بدان متوسّل مىشوند، سروده اوست در هنگام دخول به حائر شریف كه بَداهةً تقدیم نموده است:
گر دعوت دوست مىشنیدم آن روز *** من گوى مراد مىربودم آن روز آن روز بود که روز هَل مِن ناصر *** اىکاش که ناصر تو بودم آن روز پس صیحهاى زده بیهوش مىگردد. او را به هوش مىآورند و این اشعار را سروده و مىگرید:
تو کیستى که گرفتى به هر دلى وطنى *** که نه در انجمنى نى برون ز انجمنى محمّدى نه، علىّ نه، حسن نه پس تو کهاى *** که جلوهها بنمودى چو گل به هر چمنى
