
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
124فَلَوْ قَطَّعْتَنى فى الْحُبِّ إرْباً *** لَما حَنَّ الْفُؤَادُ إلَى سِواکا (٢)1 *** احِبُّ التُّقَى وَ النَّفْسُ تَطْلُبُ غَیرَهُ *** وَ إنّى وَ إیاها لَمُصْطَرِعانِ (٣) فَیوْمٌ لَها مِنّى وَ یوْمٌ اذِلُّها *** کلانا عَلَى الایامِ مُعْتَرِکانِ (٤)2 ١ ـ من در راه میل و هواى تو از جمیع خلائق كناره گرفتم؛ و براى دیدار و لقاى تو عیالم را یتیم نمودم.
٢ ـ بنابراین، اگر تو درباره محبّتت مرا قطعه قطعه كنى، ناله و آه دل من به
- در کتاب «نفائس الفنون فى عرائس العيون» طبع اسلاميّه، ج ٢، ص ٢٨ اين داستان را بدين عبارت ذکر کرده است:
«و علامتى ديگر از براى محبّت آن است که از موانع وصول خود اگر فرزند بود، برحذر باشد؛ چنانکه گويند: إبراهيم أدهم (ره) وقتى در راه حجّ با رفيقى عقد موافقت و مصاحبت کرد، و از جانبين شرط رفت که هر که از منکرات يکديگر مشاهده کنند باز نپوشند. چون به مکه رسيدند ناگهان عمارتى مزيّن ديدند و پسرى صاحب جمال درو نشسته. ابراهيم درو نگريست و نظر مکرّر گردانيد. رفيقش او را بدان مؤاخذه کرد. إبراهيم آب از چشم آورد و گفت: ذاک ولدى فارقتُهُ و هو صغير، فالآنَ لمّا رأيتُهُ عرفتُهُ. «آن پسر، فرزند من است که در حال کودکى من از او مفارقت کردهام، و اينک چون او را ديدم شناختم.» رفيقش گفت: اخبِرهُ عنک؟! «من وى را از آمدن تو مطّلع بگردانم؟!»
إبراهيم گفت: لا! فإنّ ذلک شىءٌ ترکناهُ للّه فلا نَعودُ فيه! «نه! زيرا که آن پسر چيزى مىباشد که ما از وى براى خدا چشم پوشيدهايم، پس ديگر بدان بازگشت نمىنمائيم!» و اين دو بيت انشا کرد:
هجرتُ الخلقَ طُرّاً فى هواکا *** و أيتَمتُ العيالَ لكى أراكا
و لو قَطّعتَ إرباً ثُمّ إرباً *** لما حنّ الفؤادُ إلى سواكا - «کشکول» طبع سنگى، جلد پنجم، ص ٤٩٦، ستون راست؛ و ايضاً در «طرائق الحقائق» طبع حروفى، جلد دوّم، ص ١١٩، از شيخ بهائى نقل کرده است.
- در کتاب «نفائس الفنون فى عرائس العيون» طبع اسلاميّه، ج ٢، ص ٢٨ اين داستان را بدين عبارت ذکر کرده است:
