
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
116در اینجاست كه نیز شیخ نجم الدّین مىگوید:
« ... امّا آدم، بیضه سیمرغ قاف عزّت است. و آن سیمرغ، خلیفه من و سلطان شماست؛ پیش بیضه گِل مُهره او سجده كنید؛ كه ﴿اسْجُدُوا لِآدَمَ﴾. درین بیضه به چشم حقارتِ ﴿أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها﴾ منگرید كه درو ﴿إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ﴾ تعبیه شده است. تا هنوز در بیضه است سجده او غنیمت شمرید كه چون از بیضه پرواز كند، طیران او در عالمِ لِى مَعَ اللَهِ وَقْتٌ لَا یسَعُنِى فِیهِ مَلَک مُقَرَّبٌ [وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ] باشد. به دست شما جز تحسّر و تحیرِ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ بنماند و ورد وقت شما این بود:
شعر:
آن مرغک من که بود زرّین بالش *** آیا که کجا پرید و چون شد حالش از دست زمانه خاک بر سر باشم *** پرواز چرا نکردم از دنبالش (خ ل)»1 - «رساله عشق و عقل» ص ٨٤؛ و معلّق رساله در ص ١١٩ گويد: «حديث معروفى است که صوفيّه بدان استناد مىکنند.
مؤلّف «اللؤلؤ المرصوع» در ص ٦٦ در ذيل اين حديث گويد: «يذکرهُ الصّوفيّةُ کثيراً و لم أرَ من نبّه عليه، و معناه صحيح و فيه إيماءٌ إلى مقام الاستغراق باللقاءِ المُعبَّر عنه بالمحو و الفَناءِ.»
مولانا در «مثنوى» به مضمون اين حديث اشاره فرموده است:
لى مع اللَه وقت بود آن دم مرا *** لا يسع فيه نبىٌّ مجتبى
لا يسع فينا نبىٌّ مرسلٌ *** و المَلَک و الرّوح أيضاً فاعقلوا
(نقل از «احاديث مثنوى» ص ٣٩، تدوين بديع الزّمان فروزانفر)»
و همچنين شيخ نجم الدّين در کتاب «مرصاد العباد» ص ١٣٤ و ١٣٥ گويد: «... و چون با حضرت عزّت افتادى، سايه آن حضرت بودى؛ تا سرگشتگان تيه ضلالت چون خواستندى که در حقّ گريزند در پناه دولت و مطاوعت او گريختندى؛ که ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَهَ﴾١ و هر وقت که با خود افتادى، از خود بگريختى و در سايه حقّ گريختى؛ لى مَعَ اللَهِ وَقْتٌ لا يَسَعُنى فيهِ مَلَک مُقَرَّبٌ وَ لا نَبىٌّ مُرْسَلٌ. بيت:
چون سايه دويدم ز پيش روزى چند *** وز سايه او به سايه او خرسند
امروز چو آفتاب معلومم شد *** كو سايه بر اين كار نخواهد افكند
خواجه اگرچه آفتاب عالميان بود امّا سايهپروردِ أبيتُ عِنْدَ رَبّى بود. نواله از خوان يُطْعِمُنى مىخورد، شراب از جام يَسْقينى مىنوشيد. [جمال الدّين عبد الرّزّاق گويد:]
خوان تو أبيتُ عِنْدَ رَبّى *** خوابى تو وَ لا يَنامُ قَلْبى
اى كرده به زير پاى، كونين *** بگذشته ز حدّ قابَ قَوسَين
خاك قدم تو اهل عالم *** زير عَلَم تو نسل آدم
طاوس ملائكه بَريدت *** سرخيل مقرّبان مريدت
چون نيست بضاعتى ز طاعت *** از ما گنه و ز تو شفاعت
و در ص ٤٨١ گويد: «و علم باطن، معرفت آن معانى است که بىواسطه جبرئيل از غيب الغيب، در مقام أَوْ أَدْنى، در حالت لى مَعَ اللَهِ وَقْتٌ زقّه جان خواجه عليه الصّلاة مىکردند؛ که ﴿فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى﴾٢ و از ولايت نبوّت، جرعه آن جامهاى مالامال بر سنّت کرام، بر جان و جگر سوختگان عالم طلب مىريختند.
(١) صدر آيه ٨٠، از سوره ٤: النّساء
(٢) آيه ١٠، از سوره ٥٣: النّجم
- «رساله عشق و عقل» ص ٨٤؛ و معلّق رساله در ص ١١٩ گويد: «حديث معروفى است که صوفيّه بدان استناد مىکنند.
