
اللَه شناسی ج1
جلد اول از مجموعۀ «اللهشناسی» تألیف ارزشمند علامه آیتالله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّسسرّه ـ بوده که پیرامونِ «امکان لقاء پروردگار، و حضور حق در همۀ عالَم، و کیفیت عشق بین حق و خلق» با قلمی روان و شواهدی متقن به رشتۀ تحریر درآمده و به ساحت علم و معرفت تقدیم شده است. اهم مباحثِ این مجلّد: • تفسیر آیۀ نور • تطبیق آیۀ نور بر خمسۀ طیبه • انسان کامل، محلّ تجلی آیۀ نور • خدا را میتوان دید، و خدا را با خدا میتوان شناخت • خداوند عاشق خلق، و خلق عاشق اوست • عاشقان لقاء خدا از هیچ گزندی نمیهراسند • راه وصول به معرفت الله، عبور از نفسپرستی است • اقسام تجلیات پروردگار بر سالک الی الله • سلوک برای آمادهشدن جهت جذبه الهی است • امکان دیدار و لقاء خداوند برای مؤمنین خوشکردار • خداوند همهجا هست؛ چشم بگشا و ببین! • لقاء خداوند منحصر به قیامت نیست • بیانی از حقیقت توحید و عشق به پروردگار در کربلا و عاشورا • ذکر اسناد متواتر، و شرح و تفسیر حدیثِ قرب نوافل
اللَه شناسی ج1
1151
- -->بر طرّه هفت بام عالم *** نه طاس گذاشتى نه پرچم
هم پرچم چرخ را گسستى *** هم طاسك ماه را شكستى
طاووسپران چرخ اخضر *** هم بال فكنده با تو هم پر
جبريل ز همرهيت مانده *** اللَهُ معك ز دور خوانده
ميكائيلت نشانده بر سر *** و آورده به خواجه تاج ديگر
اسرافيلت فتاده در پاى *** هم نيم رهت بمانده بر جاى
رفرف كه شده رفيق راهت *** برده به سرير سدرهگاهت
چون از سر سدره بر گذشتى *** اوراق حدوث در نوشتى
رفتى ز بساط هفت فرشى *** تا طارم تنگبار عرشى
سبّوح زنان عرش پايه *** از نور تو عرش كرده سايه
از حجله عرش بر پريدى *** هفتاد حجاب را دريدى
تنها شدى از گرانى رخت *** هم تاج گذاشتىّ و هم تخت
بازار جهت به هم شكستى *** از زحمت تحت و فوق رستى
خرگاه برون زدى ز كونين *** در خيمه خاص قابَ قَوسَين
هم حضرت ذو الجلال ديدى *** هم سرّ كلام حقّ شنيدى
از غايت وهم و غور ادراك *** هم ديدن و هم شنودنِ پاك
درخواستى آنچه بود كامت *** درخواسته خاص شد به نامت
و در ديوان «هفت پيکر» ص ٦٠٦ و ٦٠٧ گويد
هم رفيقش ز ترکتاز افتاد *** هم براقش ز پويه باز افتاد
منزل آنجا رساند كز دورى *** ديد در جبرئيل دستورى
سر برون زد ز مهد ميكائيل *** به رصدگاه صور إسرافيل
گشت از آن تخت نيز رخت گراى *** رفرف و سدره هر دو مانده به جاى
همرهان را به نيمه ره بگذاشت *** راه درياى بيخودى (بىرهى) برداشت
قطره بر قطره ز آن محيط گذشت *** قُطر بر قُطر هر چه بود نوشت
چون درآمد به ساق عرش فراز *** نردبان ساخت از كمند نياز
سر برون زد ز عرش نورانى *** در خطرگاه سرّ سبحانى
حيرتش چون خطرپذيرى كرد *** رحمت آمد لگام گيرى كرد
قابَ قَوسَين او در آن اثنا *** از دَنا رفت سوى أَوْ أَدْنَى
چون حجاب هزار نور دريد *** ديده در نور بىحجاب رسيد
گامى از بود خود فراتر شد *** تا خدا ديدنش ميسّر شد
ديد معبود خويش را به درست *** ديده از هر چه ديده (غير) بشست
- -->بر طرّه هفت بام عالم *** نه طاس گذاشتى نه پرچم
