
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
9علىّ بن أبیطالب گوید که: من از بی طاقتى گریان شدم...1
رسول خدا به عائشه فرمود که: اى عائشه بر شما باد که کنج خانه هاى خویش بنشینید، و دست در عروة الوثقى صبر و ستر و صیانت زنید چنانچه حق تعالى مىفرماید: ﴿وَ قَرْنَ فِى بُيوتِكنّ﴾2 « و در خانه هاى خود مستقر باشید!»
این سخن گفته، چنان گریست که از آب دیده آن حضرت آتش مصیبت در کانون همگان اشتعال یافت . اُمّ سَلِمَه گفت: چون مجموع جرایم تو مغفور است، سبب این گریه از چیست؟!
فرمود: إنّمَا بَکیتُ رَحْمَةً لِاُمّتِى ؛ یعنى گریه من جز براى اُمّت نیست، بعد از آن فاطمه را بشارت داد. فاطمه پرسید که: در روز فَزَع أکبَر تو را کجا یابم؟! آن حضرت جواب داد که: بر در جنّت در زیر لواء الْحَمْد مرا دریابى، در آن زمان که من از رحمت رحمن به استغفار جرایم اُمّتان مشغول باشم...
عِزرائیل به صورت أعرابى به در حجره همایون رسول اللَه به ایستاد و گفت: السّلامُ عَلَیک یا أهْلَ بَیتِ االنّبُوّةِ و مَوْضِعَ الرّسَالَةِ! رخصت میفرمائید که درآئیم که رحمت خدا بر شما باد؟!
در آن حین فاطمه زهراء بر بالین آن حضرت نشسته، جواب داد که: رسول اللَه به حال خود مشغول است و اکنون ملاقات با او میسّر نیست.
بار دیگر مَلَک الموت رخصت طلبیده جواب أوّل شنید. در بار سیم آواز خویش چنان بلند برداشت و رخصت طلبید که هر که در منزل مقدّس بود از هیبت آن بر خویش بلرزید.
در آن أثناء حضرت رسالت صلى اللَه علیه وآله که بیهوش شده بود، به حال خود بازآمده، چشمهاى مبارک باز کرده استفسار نمود که: چه میشود؟! صورت واقعه معروض داشتند. فرمود که: اى فاطمه! دانستى که با که سخن میکردى؟! جواب داد که: اللَه وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ.
فرمود که: این مَلَک الموت است هادِمُ اللّذّات است و قاطع آرزوها و متمنّیات است، مفرّق جماعات، بیوه کننده زنان و یتیم سازنده فرزندان.
فاطمه که این حدیث استماع نمود گفت: یا مَدِینَتَاهْ! خَرِبَتِ المَدِینَةُ «اى واى بر شهر مدینه؛ شهر مدینه خراب شد.»
- سلیم بن قیس در کتاب خود طبع سوّم نجف ص ٢١٣ از ابن عبّاس آورده است که از علىعلیه السلام حدیثى شنیدم که معنى و مفادش را نفهمیدم. شنیدم که مىگفت: ان رسول اللَه أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم یفتح کلّ باب ألف باب. و إنّى لجالس بذىقار فى فسطاط عَلِىّ و قد بعث الحسن و عَمّاراً یستنفران النّاس اذ أقبل علىّعلیه السلام فقال: یابن عباس! یقْدم علیک الحَسَن و معه أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین. فقلت فى نفسى: إن کان کما قال فهو من تلک الألف باب. فلمّا أظلّنا الحسن بذلک الجند استقبلتُ الحسن، فقلت لکاتب الجیش الذّى معه أسماؤهم: کم رجل معکم؟ فقال: أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین.
«رسول خداصلى اللَه علیه وآله در مرض خود با من به پنهانى راز گفت و هزار باب علم بر من گشود که از هر یک آنها هزار باب گشوده مىشود. من در ذى قار در خیمه على نشسته بودم و این هنگامى بود که حسن و عمّار را فرستاده بود تامردم را براى جنگ با معاویه حرکت دهند. در این حال على آمد و گفت: اى ابن عبّاس! حسن اینک بر تو وارد مىشود و با او یازده هزار مرد غیر از یکى یا دو نفر مىباشد. من با خود گفتم: این جیش اگر طبق سخن او باشد، بدون شک از همان هزار باب از علم است. چون حسن با آن سپاه وارد شد من به استقبالش رفتم و از لشگرنویس که مأمور نوشتن اسامى سپاه بود پرسیدم چند تن با شماست؟! گفت: یازده هزار نفر غیر از یکى یا دو نفر.» - آیه ٣٣ از سوره ٣٣: أحزاب: و قَرْنَ فِى بیوتکنّ و لاتَبَرّجْنَ تبرّج الجاهلیة الاُولى. «و در خانههاى خود متمکن و مستقر گردید و مانند دوران جاهلیت با خود آرایى بیرون مشوید.» این آیه خطاب به زنهاى رسول خداصلى اللَه علیه وآله است و رسول خدا با نصیحت به عائشه اشاره مىفرماید که تو را با جنگ جَمَل و شتر سوارى در میدان جنگ به عنوان سر کرده سپاه چکار؟! اى زن در خانه خود بنشین و بر اساس شهوت و حبّ ریاست و کینه دیرینه با علىعلیه السلام از قعر خانه خود بیرون مشو!
- سلیم بن قیس در کتاب خود طبع سوّم نجف ص ٢١٣ از ابن عبّاس آورده است که از علىعلیه السلام حدیثى شنیدم که معنى و مفادش را نفهمیدم. شنیدم که مىگفت: ان رسول اللَه أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم یفتح کلّ باب ألف باب. و إنّى لجالس بذىقار فى فسطاط عَلِىّ و قد بعث الحسن و عَمّاراً یستنفران النّاس اذ أقبل علىّعلیه السلام فقال: یابن عباس! یقْدم علیک الحَسَن و معه أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین. فقلت فى نفسى: إن کان کما قال فهو من تلک الألف باب. فلمّا أظلّنا الحسن بذلک الجند استقبلتُ الحسن، فقلت لکاتب الجیش الذّى معه أسماؤهم: کم رجل معکم؟ فقال: أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین.
