
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
4در این حال رسول خدا خندید و گفت لِلّهِ دَرّ أبِى طَالِبٍ لَوْ کانَ حَیاً قَرّتْ عَینَاهُ.
«خدا رحمتش را بر ابوطالب بریزد، اگر زنده بود چشمانش خنک و روشن میشد.»
امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب علیه السلام برخاست و گفت: یا رسول اللَه! گویا مراد تو این شعر ابوطالب بوده است:
وَ أبْیضَ یسْتَسْقَى الْغَمَامَ بِوَجْهِهِ *** ثِمَالُ الْیتَامَى عِصْمَةٌ لِلأرَامِلِ یطُوفُ بِهِ الْهُلاّک مِنْ آلِ هَاشِمٍ *** فَهُمْ عِنْدَهُ فِى نِعْمَةٍ وَ فَوَاضِل1 «او سپیدروئى است که از برکت سیماى او از أبرها طلب باران میشود و اوست پناه و ملجأ یتیمان و پاسدار و محافظ ضعیفان و مستمندان و بیوه گان. تمام آل هاشم از مردمان مستمند و از دست رفته به گرداگرد وجود او دور مىزنند، و از ناحیه برکات او از نعمتها و بهره هاى سرشار متمتّع میگردند.»
بخارى در «صحیح» خود از عبداللَه بن عمر تخریج کرده است که او گفت: چه بسا از اوقات به یاد می آورم گفتار ابوطالب را در حالى که من نظر میکردم به چهره رسول خدا صلى اللَه علیه وآله که بر فراز منبر باران میطلبید و هنوز از منبر فرود نیامده بود که از ناودانهاى مدینه از هر سو، آب فراوان میریخت:
وَ أبْیضَ یسْتَسْقَى الْغَمَامَ 2بِوَجْهِهِ *** ثِمَالُ الْیتَامَى عِصْمَةٌ لِلأرَامِلِ3 و بیهقى در «دلائل النّبوّة» از انس روایت کرده است که: یک مرد أعرابى به حضور رسول خدا آمده و گفت: مَا لَنَا بَعِیرٌ ینَطّ4 وَ لَا صبِىّ یصِیحُ «دیگر از شدّت خشکسالى در میان ما شترى نمانده است که بتواند به صحرا رود و کودکى نمانده است که گریه و صدا کند.»
رسول خدا صلى اللَه علیه وآله برمنبر بالا رفتند و دست هاى خود را بلند نموده، عرضه داشتند :
اللَهمّ اسْقِنَا غَیثاً مُغِیثاً، مَرِیاً مَرِیعاً، غَدَقاً طَبَقاً،عاجِلاً غَیرَ رَابِثٍ5، نَافِعاً غَیرَ ضَارّ!
«بار خدایا! باران عامّ و شامل خود را برما ببار که ما را سیراب کند، باران فراوان و حاصل دهنده آباد کننده، سرشار و شیرین، فراگیر و گسترده، فورى و بدون درنگ، و سودمند بدون ضرر.»
- کشف الغمّة» طبع سنگى، ص.٩
- در «جامع الشواهد» گوید: غمام منصوب است به نزع خافض. یعنى من الغمام ـ انتهى. و بنابراین بوجهه نائب فاعل براى فعل مجهول یستسقى خواهد شد.
- شرح شواهد المغنى» جلال الدین سیوطى، ج١، ص.٣٩٨ باید دانست که ابنهشام صاحب کتاب «مغنى اللبیب» این بیت را در مغنى در باب اوّل حرف رُبّ آورده است و گفته است که: و أبیضَ در اینجا مجرور است به ربّ محذوف یعنى و ربّ ابیض. و ربّ در اینجا به معناى تقلیل است. و برهمین نهج در «جامع الشواهد» این بیت را با ضمیمه دو بیت ذکر کرده است. امّا سیوطى در «شرح شواهد مغنى» گوید: أبیض در اینجا منصوب است بنابر عطف بر گفتار سَیداً و مجرور نیست به ربّ محذوف، و واو در اینجا واو عطف است نه واو ربّ. و از کسانى که متوجه این امر شدهاند یکى دمامینى است و یکى ابنحجر در شرح بخارى ـ (انتهى). أقول: این کلام وقتى تمام است که سیداً در بیتِ قبل از بیت و أبیض بوده باشد و اما بنا بر فرض بعد بودن همانطور که از عبارات سیوطى پیداست تمام نیست.
- در «أمالى» مفید: یئطّ است، و أطّ الإبل: حنّت. یعنى ناله کرد.
- در «أمالى» مفید: غیر رائث است، و راث: أبطأ. یعنى تأخیر کرد.
