
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
3چون از فاطمه علیها السلام پرسیدند: رسول خدا به تو چه گفت که غصّه ات زدوده شد و خوشحال شدى؟! فاطمه گفت: پدرم به من خبر داد که: تو اوّلین کسى میباشى از اهل بیت من که به من ملحق میشود و بعد از من مدّت زیادى عمر نخواهى کرد تا به من میرسى. این خبر رسول خدا بشارتى بود براى من که مرا خوشحال نمود.1
در اینجا معلوم است که رسول خدا نمیخواهد فاطمه را از حقیقت و مفاد آن شعر راقى و عالى ابوطالب علیه السلام منع کند. میخواهد بفهماند که روزگار خطیرى در پیش دارى و به عقب برگشتگان از اسلام طبق این آیه تو را میکشند و حقّت و حقّ شوهرت را غصب میکنند و همه آنها به بربریت و جاهلیت بازمیگردند و تو و علىّ بن ابیطالب از شاکرین هستید و ذیل آیه وَسَيجْزِى اللَه الشّاكرِينَ براى شما خواهد بود.
چگونه متصوّر است رسول خدا دخترش را از شعر یگانه حامى و مُعین و ناصرش در مکه منع کند در حالى که خودش وقتى که یاد این شعر أبوطالب نمود به قدرى فرحناک شد که از شدّت فرح خندید؟
اشعار ابی طالب در مدح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
علىّ بن عیسى اِربلى درباب معجزات رسول خدا آورده است که: از جمله معجزات، آمدن باران است به دعاى رسول اللَه صلى اللَه علیه وآله در وقتى که اهل مدینه را خشکى رسید، و از وى طلب باران کردند و شکایت به سوى او بردند. آن حضرت دعا فرمود، باران آمد به حدّى که ترسیدند خانه هایشان خراب شود.
دوباره از او خواستند تا دعا کند و باران بایستد. آن حضرت به خدا عرض کرد:
اللَهمّ حَوَالَینا وَ لَا عَلَینَا. فَاسْتَدارَ حَتّى صَارَ کالإکلِیلِ وَ الشّمْسُ طَالِعَةٌ فِى الْمَدِینَةِ، وَ الْمَطَرُ یجِىءُ عَلَىَ مَا حَوْلَهَا . یرَى ذَلِک مُؤمِنُهُمْ وَ کافِرُهُمْ.
«بار پروردگارا، این باران بر اطراف ما ببارد نه برما. در این حال ابرها کنار رفتند و به صورت دائره اى شکل همچون تاجْ اطراف مدینه را إحاطه کردند، و در مدینه خورشید درخشان بود، و در حومه مدینه باران میبارید. و این داستان را مؤمن و کافر مشاهده نمودند.»
- إعلام الورى بأعلام الهدى» ص.١٤٣ و این داستان را نیز شیخ مفید در «ارشاد» طبع حروفى اسلامیه سنه ١٣٦٤، در ص ١٧٣ ذکر نموده است. و ابن سعد در «طبقات» ج٢، ص١٩٣، با سند خود از ابن عباس آورده است که چون سوره إذا جاء نصراللَه و الفتح نازل شد رسول اللَهصلى اللَه علیه وآله فاطمه راطلب کردند و به او گفتند خبر مرگ من به من داده شده است. فاطمه مىگوید: من گریه کردم، رسول خدا فرمود: گریه مکن چون تو اولین کسى هستى که به من ملحق مىشوى! فاطمه مىگوید: من خندیدم و رسولاللَه فرمود: «اذا جاء نصر اللَه و الفتح» و جاء اهل الیمن وَ هُم أرقّ أفئدة و الایمانُ یمانٍ، و الحکمة یمانیةٌ. «زمانى که نصرت و ظفر خداوند بیاید...» و در این حال اهل یمن بیایند که ایشان داراى عواطف لطیف هستند و ایمان از مردم یمن است و حکمت از ناحیه یمن مىباشد «تو حاضر براى ارتحال به سوى خدایت باش، و با حمد و ستایش پروردگارت تسبیح گوى که حقّاً او بسیار قبول کننده توبه و رجعت به سوى اوست.»
