اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1

15٬989

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1

2
  •     بسم اللَه الرحمن الرحیم

  •  

  • شیخ کبیر، مفسّر عظیم صاحب «مجمع البیان»: امین الاسلام ابى‌ على فضل بن حسن طَبْرسى ـ قدّس اللَه نفسه ـ در کتاب نفیس و ممتّع خود «اِعلام الورى» گوید: علىّ بن ابیطالب‌ علیه السلام سر رسول خدا را در دامن خود گذارد. رسول خدا بیهوش شد و فاطمه با تمام وجود خود بدو روى آورده در سیمایش نگاه میکرد و ناله مینمود و میگریست و میگفت:

  • وَ أبْیضَ یسْتَسْقَى الْغَمَامَ بِوَجْهِهِ***ثِمَالُ الْیتَامَى عِصْمَةٌ لِلأرَامِلِ
  • «او سپیدروئى است که از برکت سیماى او از ابر، باران طلب میشود. اوست ملاذ و پناه یتیمان، و حافظ و پاسدار بیوه‌ گان و ضعیفان.»

  • رسول خدا صلى اللَه علیه وآله چشمان خود را گشود و با آواز ضعیف و آرامى فرمود:

  • یا بُنَیةُ ! هَذَا قَوْلُ عَمّک أبِى طَالِبٍ، لَا تَقُولِیهِ! وَلَکنْ قُولِى: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٞ قَدۡ خَلَتۡ مِن قَبۡلِهِ ٱلرُّسُلُۚ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوۡ قُتِلَ ٱنقَلَبۡتُمۡ عَلَىٰٓ أَعۡقَٰبِكُمۡ﴾ 

  • «اى نور چشمم، دختركم! این سخن عمویت ابوطالب است، آن را مگو، ولیکن بگو: و نیست محمّد مگر فرستاده‌ اى از جانب خدا که پیش از وى فرستادگانى آمده‌ اند و گذشته ‌اند، پس اگر بمیرد و یاکشته شود آیا شما به همان جاهلیت و دوران بربریت پیش خود بازگشت میکنید‌؟ !»

  • لحظات آخر عمر رسول خدا و وصیت به فاطمه علیها السلام

  •  فاطمه گریه‌ اى طولانى نمود. رسول خدا به او اشاره کرد که جلو بیا. فاطمه نزدیک پیامبر شد و رسول خدا با او در پنهانى رازى گفت که چهره ‌اش برافروخته و خوشحال شد.1 و در این حال که دست راست امیرالمؤمنین ‌علیه السلام در زیر حَنَک رسول خدا بود، رسول خدا جان داد و امیرالمؤمنین‌ علیه السلام نفس رسول ‌خدا را که بیرون آمد به سوى چهره خود برده و صورت خود را با آن مسح نمودند. و سپس جسد او را مستقیم و راست نموده و چشمانش را بهم نهادند، و اِزارش را بر رویش گستردند و مشغول امر تجهیزات از غسل و کفن او شدند .

    1. بخارى در «صحیح» خود، طبع بولاق ج ٦ باب مرض النبى از کتاب النبى ص ١٠ با سند خود از عائشه روایت مى‌کند که پیغمبر اکرم‌صلى اللَه علیه وآله در آن مرضى که به رحلتش انجامید فاطمه‌علیها السلام را به نزد خود خواست و با او در پنهانى راز گفت. فاطمه گریه کرد، و سپس او را خواند و با او در پنهانى راز گفت، و فاطمه‌علیها السلام خندید، وما از فاطمه علّتش را جویا شدیم. فاطمه گفت: پیامبر به من در پنهانى گفت من در این مرض مى‌میرم و من گریه کردم و سپس به من در پنهانى گفت: من اوّلین کسى هستم از اهل بیت او که به دنبال او مى‌روم و من خندیدم.
/ 380