
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1
11و در «مَقْصَد أقْصَى» مذکور است که: فاطمه هر ساعت در روى حسن و حسین نگاه میکرد و بر یتیمى خود و نامرادى فرزندان خویش ناله و آه میکرد، به طورى که آتش از دل خویش می انگیخت و خون دل از دیده مردم میریخت، همه أحباب و أصحاب به موافقت ایشان می گریستند و در مخاطبه خواجه کاینات و خلاصه موجودات این أبیات می خواندند:
اى خواجه! زین شکسته دلان تاچه دیدهاى *** کز ما رمیده جاى دگر آرمیدهاى؟ نشناختیم قدر تو اى سایه خداى *** ان روى سایه از سر ما درکشیدهاى این تنگناى فرش چو در خور تو نبود *** تو مرغ آشیانه قدسى! غریب نیست بى بدرقه به کوى وصالش گذشتهاى *** بىواسطه به حضرت خاصش رسیدهاى تو مرغ آشیانه قدسى! غریب نیست *** گرباز ازین قفس سوى گلشن پریدهاى ما را شمامهاى بفرست اى گل اُمید *** زان شمّه کز ریاض حقایق شنیدهاى در کام جان تشنهدلان جرعهاى بریز *** زان خمرِ بىخمار که از حقّ چشیدهاى1 اهمیت مقام ولایت و جانشینی رسول خدا
بارى گرفتارى و شدّت حال رسول خدا در مرض مرگ، عمده به واسطه رحمتى بود که بر مسلمین داشته و اُمّت را بدون حامى و سرپرست میدیده و نقشه هاى از پیش طرح شده براى به عُزلت درآوردن و خانه نشین نمودن أمیرالمؤمنین علیه السلام و بدون إمام و ولى گذاردن امّت را خوب ادراک میکرده و میدانسته است.
پیامبر مانند آفتابِ روشن ملاحظه مینموده است که: بقاء و پاسدارى نبوّت خویشتن و برقرارى و استحکام قرآن فقط منوط و مربوط به وجود علىّ بنابیطالب است، و اینک سران و سرشناسان با نقشههاى مرموز کمر بسته اند تا این درخت را از ریشه برکنند و خود در مقام و مسند امامت بنشینند. و واى به حال اُمّت بخت برگشته اگر شخص غیر بصیر و مطّلع، زمام امورشان را به دست گیرد، و در این گلستان نور و وحدت و عرفان و معرفت بخواهد زاغ و زغن برشاخسار بلبل قرار گیرد و طوطى شکرخاى بوستان علم و درایت و بصیرت در کنج قفس با بال و پر شکسته زندانى گردد، و جلاّدان و صیادان تیغ بر کف به نام یار و حامى و معین و ناصح و دلسوز و حمیم بر أریکه امر و نهى و حکومت تکیه زده و نبوّت را به حکومت و ریاست ظاهرى تبدیل کنند.
- روضة الصفا» طبع سنگى، جلد دوم، باب رحلت رسول خداصلى اللَه علیه وآله. و نیز خواند میر در «حبیب السّیر» ج١، ص ٤١٩ تا ص ٤٢٢ حالات آن حضرت را در ایام مرض موت ذکر کرده است.
