
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
7پس از آن رسول خدا صلى اللَه علیه وآله براى أهل بقیع استغفار و طلب غفران طولانى نمود و روى به أمیرالمؤمنین علیه السلام کرده گفت: جبرائیل در هر سال قرآن را یکبار عرضه مى داشت و در امسال دوبار عرضه داشته است و من محملى براى آن نمى یابم مگر رسیدن اجل و مردنم را.
و سپس فرمود: اى على! مرا مخیر گردانیدند میان خزائن دنیا و جاودان زیستن در دنیا و میان بهشت، و من لقاء پروردگارم و بهشت را اختیار نمودم. چون مرگ من فرارسید، مرا غسل بده و عورت مرا بپوشان، زیرا اگر کسى چشمش بدان افتد کور مى شود.
در این حال رسول خدا به منزل مراجعت نمود و سه روز به حالت تب گذراند، و سپس در حالى که سر خود را با دستمالى بسته بود و با دست راست بر أمیرالمؤمنین علیه السلام و بر دست چپ بر فضل بن عبّاس تکیه داده بود به سوى مسجد روان شد و بر منبر بالا رفت و بروى آن نشست و گفت:
مَعَاشِرَ النّاسِ! قَدْ حَانَ مِنّى خُفُوقٌ مِنْ بَینِ أظْهُرِکمْ، فَمَنْ کانَ لَهُ عِنْدِى عِدَةٌ فَلْیأتِنِى اُعْطِهِ إیاهَا! وَ مَنْ کانَ لَهُ عَلَىّ دَینٌ فَلْیخْبِرْنِى بِهِ! مَعَاشِرَ النّاسِ! لَیسَ بَینَ اللَه وَ بَینَ أحَدٍ شَىْءٌ یعْطِیهِ بِهِ خَیراً أوْ یصْرِفُ عَنْهُ شَرّاً إلاّ الْعَمَلُ! أیهَا النّاسُ ! لَایدّعِى مُدّعٍ وَ لَا یتَمَنّى مُتَمَنّ، وَ الّذى بَعَثَنِى بِالْحَقّ نَبِیا لَا ینْجِى إلاّ عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ، وَ لَوْ عَصَیتُ لَهَوَیتُ. اللَهمّ هَلْ بَلّغْتُ؟!1
«اى جماعت مردم نزدیک است که من از میان شما پنهان شوم! به هر کس که وعده اى داده ام بیاید وعده اش را بدهم. و کسى که از من طلبى دارد مرا إعلام نماید! اى جماعت مردم! میان خدا و مردم واسطه و سببى نیست که خداوند بدان علّت خیرى را بدون عنایت کند و یا شرّى را از او برگرداند، مگر عمل. اى جماعت مردم!
بنابر این هیچ مدّعى نمى تواند ادّعا کند و هیچ آرزومندى نمى تواند آرزو داشته باشد که وى بدون عمل به جهت دیگرى به بهشت مىرود و یا از جهنّم برکنار مى شود. قسم به آن خدائى که مرا به حقّ برانگیخته است، چیزى نمى تواند نجات دهد مگر عمل انسان توأم با رحمت خداوند. و اگر من هم گناه کنم سقوط مى کنم. بار پروردگارا! تو گواه باش که آیا من تبلیغ کردم و آنچه بر عهده داشتم رساندم؟!2 »
- این روایت را ابن ابى الحدید نیز در «شرح نهج البلاغة» خود از طبع مصر در داراحیاء الکتب العربیة الکبرى، ج٢، ص ٥٦١ در شرح خطبه شماره ١٩٥ از «نهج البلاغة» روایت نموده است و آن خطبه در دعوت آن حضرت است به جهاد مردم و بیان منزلت و خصوصیت خود نسبت به رسول خداصلى اللَه علیه وآله و کیفیت مرگ رسول خدا و هبوط و صعود فرشتگان. و خطبه با این عبارت شروع مى شود: و لَقد عَلِم المستحفظون من أصحَاب محمدصلى اللَه علیه وآله: أنّى لم أردّ على اللَه و على رسوله ساعةً قَطّ.
- در «غایةالمرام» ص٢١٧ و ص٢١٨ حدیث أوّل از خاصّه از شیخ صدوق با سند متصل خود از حذیفة بن اُسَید روایت مى کند که گفت: شنیدم از رسول خداصلى اللَه علیه وآله که مى فرمود: معاشر النّاس! إنّى فَرَطُکم و أنتم واردون عَلَىّ الحوض، حوضاً ما بین بُصرَى و صَنعاء، فیه عدد النجوم قدحان من فضّةٍ، و إنى سَائلُکم حتّى تردون عَلَىّ الْحوضَ عن الثّقلین، فانظروا کیف تخلفونّى فیهما؟ الثقل الأکبر کتاباللَه سبب طرفه بیداللَه و طرفه بیدکم، فاستمسکوا به و لنتضلّوا و لاتبدّلوا فى عترتى أهل بیتى فانّه قد نبّأنى اللطیف الخبیر أنّهما لن یفْتَرِقا حتّى یردا عَلَىّ الحوضَ. مَعَاشر أصحابى!کأنّى على الحوض أنتظر من یرد عَلَىّ منکم؛ و سوف تؤخّر اُناسٌ دونى فأقول یا ربّ! منّى و من اُمتّى. فیقال: یا محمد هل شعرت بما عملوا؟ انّهم ما رجعوا بعدک یرجعون على أعقابهم. ثم قال: اوصیکم فى عترتى خیراً و أهل بیتى. فقام إلیه سلمان فقال: یا رسول اللَه! مَنِ الأئمّةُ بعدک؟ أما هم من عترتک؟ فقال: هم الأئمة من بعدى من عترتى عدد نقباء بنىاسرائیل تسعةٌ من صُلب الحسین، أعطاهم اللَه علمى و فهمى، فلاتعلّموهم فانّهم أعلم منکم، و اتّبعوهم فانّهم مع الحقّ و الحقّ معهم علیهم السلام.
