
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
5و از جمله بیاناتى که به اتّفاق و اجماع بیان فرمود و روایات بر آن دلالت دارد این است که فرمود:
أیهَا النّاسُ! انّى فَرَطُکمْ وَ أنْتُمْ وَارِدُونَ عَلَىّ الْحَوْضَ. ألَا وَ إنّى سَائِلُکمْ عَنِ الثّقَلَینِ! فَانْظُرُوا کیفَ تَخْلُفُونّى فِیهِمَا، فَإنّ اللّطِیفَ الْخَبیرَ نَبّأنِى أنّهُمَا لَنْیفْتَرِقَا حَتّى یلْقَیانِى. وَ سَأَلْتُ رَبّى ذَلِک فَأعْطاَنِیهِ. ألَا وَ إنّى قَدْ تَرَکتُهُمَا فِیکمْ: کتَابَ اللَه وَ عِتْرَتِى أهْلَ بَیتِى، لَاتَسْبِقُوهُمْ فَتَفَرّقُوا، وَ لَا تَقْصُرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکوا، وَ لَا تُعَلّمُوهُمْ فَاِنّهُمْ أعَلَمُ مِنْکمْ!
أیهَا النّاسُ! لَا اُلْفِینّکمْ بَعْدِى تَرْجِعُونَ کفّاراً یضْرِبُ بَعْضُکمْ رِقَابَ بَعْضٍ! فَتَلْقَوْنِى فِى کتِیبَةٍ کبَحْرِ السّیلِ الْجَرّارِ! ألَا وَ إنّ عَلِىّ بْنَ أبِیطَالِبٍعلیه السلام أخِى وَ وَصِیى، یقَاتِلُ بَعْدِى عَلَى تَأوِیلِ الْقُرْآنِ کمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِیلِهِ.
وَ کانَ صلى اللَه علیه وآله یقُومُ مَجْلِساً بَعْدَ مَجْلِسٍ بِمِثْلِ هَذَا الْکلامِ وَ نَحْوِهِ.
«اى مردم! من جلودار شما هستم و پیشاپیش شما مى روم، و شما پس از من بر من در کنار حوض کوثر وارد مى شوید! آگاه باشید که من از دو چیز ذی قیمت و پربها ازشما مؤاخذه مى کنم، پس بنگرید که چگونه مرا در آن دو حفظ نموده، شرائط خلافت را بجاى مى آورید؟! چون خداى لطیف و خبیر به من خبر داده است که آن دو از هم تفرّق پیدا نمى کنند تا مرا دیدار کنند، و من از خدایم این تمنّى را نمودهام و او مسئلت مرا برآورده و خواهشم را به من عطا نموده است. آگاه باشید که من آن دو چیز را در میان شما باقى گذاردم: کتاب خدا و عترت من که اهلبیت من هستند، شما از ایشان سبقت نگیرید که متفرّق و متشتّت مىگردید، و از آنها عقب نیفتید و عمداً کوتاهى نکنید که هلاک مى شوید، و شما به آنان چیزى را نیاموزید چرا که از شما داناترند.
اى مردم! من پس از خودم شما را چنین نیابم که به کفر برگشته و بعضى گردن دیگر را بزنید آنگاه در میان سپاهى همانند دریاى سیل خروشان مرا دیدار کنید! آگاه باشید که علىّ بن ابیطالب برادر من و وصىّ من است، بعد از من با مردم براى قبول مفاد و تأویل قرآن جنگ مى کند همان طور که من براى قبول ظاهر و تنزیل آن جنگ نموده ام. و رسول خداصلى اللَه علیه وآله پیوسته در مجلسى پس از مجلس دیگر این گفتار را تکرار نموده و تذکر مى داد.»
