
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
3اُسَامَه از مدینه بیرون رفت و در جُرْف آماده جمعآورى سپاه شد. رسول خدا از هیچ یک از وجوه و سرشناسان صرفنظر ننمود مگرآنکه او را به این غزوه و تحت لواى اسامه فرا خواند که میانشان أبُوبَکر، و عُمَرُبْنُ خَطّاب، و أبوعُبیده جَرّاح، و سَعدبْنُ أبى وَقّاص، و سَعِیدُبنُ زَید، و قُتَادةُ بنُ نُعمَان، و سَلِمةُبنُ أسْلَم بنِ حَریش بودند. در اینجا جمعى سخن به اعتراض گشودند و گفتند: این نوجوان را بر مهاجرین اوّلین امارت و ریاست مى دهد. رسول خداصلى اللَه علیه وآله به شدّت خشمگین شد و در حالى که دستمالى بر سر بسته بود و قطیفهاى بر دوش افکنده بود بیرون شد و بر منبر رفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد و سپس گفت:
أمّا بَعْدُ: اى مردم این گفتار چه سخنى است که از بعضى از شما درباره امارت اسامه به من رسیده است؟! شما که اکنون بر امارت او به من طعن مى زنید و ایراد مى گیرید، همانهایى هستید که قبلاً بر امارت پدرش زیدبن حارثه طعن زده، خرده مى گرفتید! سوگند به خدا او لایق امارت بود و اینک پسرش پس از او لایق امارت است، و اُسامه از محبوبترین مردمان نزد من است. اُسامه و پدرش حقّاً نشانه و علامت هر خیرى هستند. شما سفارش و وصیت مرا درباره وى به خوبى بپذیرید! چون اسامه از خوبان شماست 1.
این بگفت و از منبر فرودآمد و این در روز شنبه بود.
کم کم حال پیغمبر سنگین مى شد و پیوسته مى فرمود: أنْفِذُوا بَعْثَ اُسَامة 2 «سپاه اسامه را حرکت دهید! سپاه اسامه را روان سازید! سپاه اسامه را بیرون برید!»
ابن هشام در «سیره» آورده است که: رسول خداصلى اللَه علیه وآله دید که مردم در حرکت به سوى جیش اسامه کندى مى نمایند. در حالى که در شدّت مرض خود بود دستمالى بر سر بسته، و از منزل بیرون شد، تا بر روى منبر نشست؛ و مردم گفته بودند درباره امارت اسامه: جوان تازهاى را بر تمام مهاجرین و أنصار حاکم کرده است. پیامبر حمد و ثناى خداوندى را بجاى آورده آن طور که خداوند سزاوار حمد و ثنا بود، و سپس گفت: اى مردم لشگر اسامه را حرکت دهید! سوگند به جان خودم که شما همین ایرادى را که درباره پدرش داشتید درباره او دارید. او مرد لایقى است براى ریاست لشگر همانند پدرش که لایق بود 3.
- ابن سعد در «طبقات» ج٢، ص ٢٤٨ تا ص ٢٥٠ در تحت عنوان ما قال رسول اللَه صلى اللَه علیه وآله فى مرضه لاُسامة بن زید رحمه اللَه، پنج روایت درباره تأکید و اصرار حضرت رسول اکرم به اُسامه در تجهیز جیش روایت کرده است و از جمله همین روایت است و از جمله روایتى با سندخود از عروة بن زبیر ذکر مىکند که او گفت: رسول خداصلى اللَه علیه وآله اسامه را براى جنگ برانگیختند و او را امر کردند تا با اسبان جنگى تا بَلْقاء همان جائى که پدرش و جعفر کشته شده بودند برود. اسامه و اصحابش مجهّز حرکت شدند و لشگرگاه خود را در جُرف قرار دادند. در این حال پیامبر مریض شد و بر حال مرض بود سپس فى الجمله راحتى در خود احساس کرد، در این حال دستمالى بر سر بسته از منزل بیرون رفت و گفت: أیها الناس أنْفِذُوا بَعْثَ اُسَامَة.ثَلَاثَ مرّاتٍ. ثم دخل النبىّ صلى اللَه علیه وآله فاسْتُعِزّ به فَتُوُفّى رسول اللَه صلى اللَه علیه وآله. «اى مردم! جیش اسامه را حرکت دهید! سه بار فرمود. آنگاه داخل منزل شد و از شدّت درد بیهوش شد و از دنیا رحلت کرد.»
- طبقات» طبع بیروت ١٣٧٦، ج ٢، ص.١٩٠
- السّیرة النبویة» طبع بیروت، دار إحیاء التراث العربى، ج ٤، ص ٢٩٩ و ص ٣٠٠، و «تاریخ طبرى» طبع استقامت، ج٢، ص.٤٣١
