یکی از مسائل مورد اختلاف ادیان مسئله طهارت و یا قذارت و نجاست انسان است که علی الخصوص در این ازمنه اخیره مورد دغدغه و کنکاش صاحب نظران واقع شده است مخصوصا در شریعت مقدس اسلام. این مقاله خلاصه کتاب ارزشمند «رساله طهارت انسان» از آیة الله سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس الله سره است که در آن تأملی دوباره و تحقیقی مجدّد در استنباط این مسئله مهم و حیاتی نمودهاند.
طهارت ذاتی انسان
10اينها برخى از مواردى بود كه نگارنده به آن برخورد كرده و به عنوان شاهد و دليل بر رواج استعمال لفظ نجس در قذارت و كدورت نفسانى مىتوان استفاده نمود؛ البتّه موارد ديگرى نيز وجود دارد.1
تا بدینجا نجاست در روایات بمعنای مصطلح نبود و امّا معناى دوّم نجاست، و به عبارت ديگر مصداق دوّم آن عبارت از همين معنى و مصداق متعارف فقهى و فعلى است كه براى همه روشن و واضح مىباشد.
فصل سوّم: معناى شرك و مفاد آيه كريمه: « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ »
از نقطه نظر فقهى تنها دليلى كه ممكن است از آيات قرآن كريم بر نجاست مشركين دلالت كند آيه شريفه: ﴿يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَايَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذَا﴾ آيه شريفه ٢٨ از سوره توبه که در مدینه نازل شده است مىباشد.
برسی معنا و مفاد شرک و مشرک
در اينجا مىبايست ابتداءاً به تبيين عنوان شرك و مشرك پرداخته، سپس ميزان دلالت آيه را بر مفاد و مقصود مورد ارزيابى قرار دهيم.
شرك در لغت به معناى سهم و نصيب در كنار ساير سهام مىباشد. و بنابر آنچه از مفاد و مصاديق شرك در استعمالات مختلف لغت شرک حاصل مىشود، شرك به معناى سهيم نمودن غير اللَه، چه در نفس ذات و حقيقت وجود (همچون قائلين به تعدّد آلهه خير و شرّ مانند زرتشتىها كه معتقد به دو اصل و دو اُقنوم كه همان يزدان خداى خيرات و بركات، و أهرمن كه خداى شرور و ناملايماتاند) و چه در أسماء و صفات و أفعال ذات كه مانند مشركين و عابدين أصنام و يا حيوانات و يا كُرات سماوى كه آنها را واسطه فيض الهى مىدانند و توجّه خود را به سوى اين آثار منعطف مىنمايند، تمام اينها داخل در مقوله شرك و مصداق آن خواهند بود.
در آيات قرآن كريم به عابدين نجم و قمر و شمس خطاب «مشرك» شده است:
﴿وَ كَذَلِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّموَتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هذَا رَبّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَآأُحِبُّ الْآفِلِينَ* فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هذا رَبّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِى رَبّى لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّآلّينَ* فَلَمَّا رَءَا الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هذَا رَبّى هذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يقَوْمِ إِنّى بَرِىءٌ مّمَّا تُشْرِكُونَ * إِنّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّموَ تِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفًا وَ مَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾.2
- رجوع شود به پاورقی ص٦٠ و ٦١ رساله طهارت انسان.
- سوره انعام (٦) آیات ٧٥ الی ٧٩.

