
عرفان حافظ شيرازي وملامحمدمولوي صاحب« مثنوي معنوي» مُخّ اسلام است
عرفان حافظ شيرازي وملامحمدمولوي صاحب« مثنوي معنوي» مُخّ اسلام است
5خوب توجّه کنيد: اگر اين بيت را اينطور معني نکنيم، معني آن چه ميشود؟! تـعريـف کـردن از مـاه آسـمـاني به پنهـاني، و خـطّ هـلالي در شبـهاي نخستين طلوع آن بر گرد آن کشيدن چه مدحي را متضمّن است؟!
و اگر مراد از ماه سيما و چهره محبوب فرض کنيم و خطّ هلالي را هم محاسنش بدانيم که بر گرد آن روئيده است، با آن که اين استعاره با آن استعاره قرص ماه آسمان و اختفاي آن در شبهاي نخستين جز بمقدار هلالي که نمايان است، دو مفاد است معذلک اين استعاره نيز منافاتي با وجود حضرت صاحب الزّمان ندارد؛ زيرا آن انساني که در خارج بر گرد صورتِ چون ماهش محاسن روئيده است، با توصيف غربت و ولايت و سروري و پادشاهي و سائر اوصافي که دراين غزل آمده است، غير از آن حضرت نميتواند مراد و مقصود باشد.
و در بيت نهم ميگويد: من پيوسته با تو سروکار دارم. محبّت توست که راحت دل من است در هر حال، و ذکر توست که أنيس من است بطور پيوسته و مدام.
گر چه نظير اين مضمون در سائر غزلهاي حافظ موجود است و آنها راجع به خود ذات أقدس حق تعالي است، وليکن در اين غزل به قرينه سائر ابيات غير از حضرت حجّت نميتواند بوده باشد. پس ضمير مخاطب ذِکرُک و حُبُّک راجع به اوست.
و به همين طريق مفاد بيت دهم است که در دعا ميگويد: دريچه قلب من که مملوّ از خون حيات بخش من است، و پيوسته آن خون در جنبش و حرکت و ضربان و خروش است، هيچگاه از معامله و سر و کار داشتن و تلاش براي بدست آوردن محبّت و رضاي تو خالي نباشد.
و در بيت يازدهم مخاطب خود را شاه، و خودش را رِند و گداي لا اُبالي خوانده است؛ و وصال اين درجه پست و زبون را با آن شاه با عظمت و با تقوي و داراي عصمت و طهارت، بعيد به شمار آورده است. در اين بيت هم معلوم است که: مـراد از «چـون تـو شـاهي» غـير آن صـاحـب ولايـت کـلّـيـّه إلـهيـّه نميباشد.
