اعراض اولیای الهی از مرجعیّت و مسند فتوا
4”پدر من مرحوم آقای حاج سیّد ابوالقاسم از شاگردان مرحوم آیة الحقّ، عارف بیبدیل، آخوند مولی حسنیقلی همدانی ـ رضوان اللَه علیه ـ و پس از ایشان شاگرد مرحوم مبرور آیة اللَه آقای حاج سیّد احمد طهرانی بودهاند؛ و نیز وصیّ مرحوم آقای حاج سیّد احمد بوده است؛ و مرحوم آقای حاج سیّد احمد در حالی که سرش در دامان ایشان بوده است، رحلت نمودهاند. پدر من: مرحوم حاج سیّد أبوالقاسم میگفتند: روزی از روزها که درس تمام شد و شاگردان شروع به رفتن کردند، من هم برخاستم که بروم. مرحوم استاد حاج سیّد احمد فرمودند: آقای سیّد أبوالقاسم اگر کاری نداری قدری بنشین. من دانستم که ایشان کار خصوصی دارند. عرض کردم: نه، کاری ندارم، و نشستم.
و پس از آنکه همه رفتند، فرمودند: برای آقا میرزا محمّد تقی بنویس! و سپس حالشان منقلب شد و گفتند: آه آه، خودش گفته است، خودش گفته است. مسلّم است، مسلّم است. و چنان انقلاب حال پیدا کردند که بیحال شدند. ما پنداشتیم که شاید آقای میرزا محمّد تقی دربارۀ ایشان جملهای زننده گفته و یا نسبتی داده است که به ایشان رسیده که بالنّتیجه ایشان را تا این سرحد ملول و ناراحت نموده است. از طرفی دیگر میدانستیم که آقای میرزا محمّد تقی شیرازی، شخص عادل و با ورع و متّقی است، و هیچگاه کلمهای که در آن غیبت و خلاف واقع باشد نمیزند؛ و نیز میدانستیم که ایشان هم کسی نیستند که از نسبتهای ناروا که به او داده شود، ملول و خسته شوند. و لذا همینطور متحیّر شدیم و به حال سکوت و بُهت درآمدیم.
در این حال من برای ایشان سبیلی چاق کردم ـ چون مرحوم حاج سیّد احمد استعمال دخانیات مینمودند ـ و به ایشان دادم و عرض کردم: حالا این شَطَب را بکشید! و این قدر ناراحت نباشید! مرحوم استاد شطب را کشیدند و قدری که سرحال آمدند، فرمودند: این مرد (یعنی آقای آقا میرزا محمّد تقی شیرازی) احتیاطات خود را به من ارجاع داده است، و افرادی به او مراجعه کردهاند و از او پرسیدهاند که: اگر خدای ناکرده برای شما واقعهای اتّفاق بیفتد، ما بعد از شما از چه کسی تقلید کنیم؟ و اینک در احتیاطات شما به که مراجعه نماییم؟ آقای میرزا محمّد تقی در جواب گفته است: به سیّد احمد. من غیر از او کسی را سراغ ندارم.

