وجود مادّی چیزی جز ظهور وجود مجرد نیست
2حقیقت جعل و افاضه از مبدأ هستی که همان وجود بسیط و اطلاقی است به وجود برمیگردد نه به ماهیّت. یعنی اراده و مشیّت حقّ بر حدّ گذاردن و مقیّد نمودن همان وجود بالصّرافه است که از این فعل حقّ به خلق و ابداع تعبیر و تفسیر میشود و در نتیجۀ همین افاضه و اضافه اشراقیّه است که ما تشخّص و تعیّن وجود را در خارج مشاهده و لمس میکنیم، و بر این اساس هر بروز و ظهور خارجی و انکشاف اثری از آثار، که از این وجودات مقیّده در خارج ملاحظه میشود به اصل وجود آن برمیگردد نه به ماهیّت آن، و از آنجا که اصل وجود دارای سه وصف علم و حیات و قدرت است طبعاً و لاجرم باید این سه وصف جزء لا ینفکّ همان موجود متعیّن خارجی باشد چه به حسب ظاهر جاندار و چه بیجان و این حقیقت همان دقیقه و لطیفهای است که آیات کریمه قرآن مجید و آثار وارده از حضرات معصومین علیهم السّلام بدان دلالت و اشارت دارد.
شکّی وجود ندارد که حقیقت علم یک حقیقت مجرّد و بدون صورت است که خود متعلّق به یک امر مجرّد است و آن امر مجرّد همان وجود بحت و بسیط است که خود قائم به ذات خود و مستغنی از غیر است چه در علم به ذات خود و چه در علم به آثار و لوازم خود و این علم همراه با قدرت و حیات لازم لا ینفکّ از وجود بالصّرافه میباشد و هیچگاه جدای از او نبوده بلکه مساوق با او در تعیّن و هویّت خارجی وجود میباشد. در اینجاست که اتّحاد علم و عالم و معلوم در وجود بالصّرافه تحقّق پیدا میکند. و این اتّحاد با اتّحاد نفس آدمی به صور علمیّه اشیاء تفاوت دارد زیرا در تصوّرات نفس حقائق علمیّه با قالب صورت در مثالیّات بروز پیدا میکند به خلاف تحقّق علم در وجود بالصّرافۀ باری تعالی که آن ما فوق حقائق مثالیّه و صور برزخیّه میباشد و این اتّحاد از خصائص ذات وجود است چه در ذات باری و چه در ذات سایر موجودات.

