
مباحثه حضرت علامه طهراني با آية اللَه شيخ حسنعلي مرواريد پيرامون مباحث فلسفي و عرفاني
مباحثه حضرت علامه طهراني با آية اللَه شيخ حسنعلي مرواريد پيرامون مباحث فلسفي و عرفاني
5آقا میرزا مهدی اصفهانی از شاگردان مرحوم آقا میرزا محمّد حسین نائینی است، در فقه و اصول؛ و كمی نزد آقا سید احمد طهرانی كربلائی به سیر وسلوك مشغول بوده و نیز نزد مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی تردّد داشته است؛ ولی در صحّت این راه دچار شكّ و تردید سختی میشود؛ و در روزی در وادیالسّلام مكاشفهای ـ كه نتیجه اینگونه شكّ وتردید است ـ برای او حاصل میشود؛ و آن را دلیل بر بطلان معرفت میگیرد؛ و از آنجا به بعد سخت با عرفان وحكمت به ضدّیت برمیخیزد و به مشهد مقدّس میآید و اینجا را محلّ تدریس قرار میدهد و براین اساس مكتبی نوین ایجاد میكند.
مرحوم آقا سید جمالالدّین برای حقیر نقل كردند كه چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند؛ و چون ظرفیت سلوك را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانه ایران نمودیم: از جمله آقا میرزا مهدی اصفهانی بود كه مدّتی با اصرار از ما دستور میگرفت و از جمله دستورها این بود كه نوافل خود را به نحو نماز جعفر طیار بخواند. او در وقتی چنین حالی پیدا كرد كه به هرجا نگاه میكرد سید جمال میدید؛ و ما هر چه خواستیم به او بفهمانیم: این معنای حقیقت وجود نیست؛ بلكه ظهوری است در یكی از مَجالی إمكانیه و چیز مهمّی نیست؛ نشد و این رؤیت را دلیل بر آن میگرفت كه در عالم وجود حجّت خدا، سید جمال است؛ وپس از خارج شدن از این حال ، برای او شكّ و تردید پیدا شد كه آیا این سیر و سلوك حقّ است و یا باطل؟ و روزی كه در وَادِیی السّلام رفته بوده است در مكاشفهای میبیند كه حضرت بقیةاللَه ارواحنا فداه كاغذی به او دادند و در پشت آن كاغذ به خطّ سبز نوشته است: أنا الحجة ابن الحَسَن.
خودش این مكاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوك خود نموده؛ و از آنجا از عرفان و پیمودن راه خدا زده میشود. و آقا سید جمال الدین میفرمودند: ما أسباب حركت او را به ایران فراهم كردیم؛ زیرا در دماغ او خشكی پیدا شده بود؛ و هوای گرم نجف با ریاضتهائی كه انجام داده بود؛ برای او خطرناك بود. و از جمله یك نفر سید قزوینی كه با ما رفت و آمد داشت، حالی پیدا كرده بود كه ما را ولی مطلق حقّ میدید؛ و میآمد در منزل و صدا میزد: السَّلام علیك یا ولی اللَه! و هرچه ما خواستیم او را متوجّه حقیقت أمر كنیم نشد؛ و هر چه فرزندان به او گفتند: این كار را نكن مؤثّر نیفتاد؛ حتّی آقا سید احمد (فرزند سوّم ایشان) بدون اذن من آن مسكین را زد.
