علّت اشتهار امام رضا به امام غريب
7اهل حقّ چنانند که: اگر یکی بر آنان وارد شود و به جمعیتشان افزوده گردد خوشحال میشوند و اگر یکی از میانشان خارج شود و از جمعیتشان کم گردد جزع و فزع نمیکنند؛ چرا که ایشان امرشان بر یقین استوار است. و اهل باطل چنانند که: اگر یکی بر آنان افزوده شود خوشحال میگردند، و اگر یکی از میانشان خارج شود جزع و فزع میکنند؛ چرا که ایشان امرشان بر شک و تردید سوار است. خداوند جلّ جلاله میگوید: ﴿فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ﴾. (ایمان بردوگونه است: مستقرّ و مُستَودع.)
سپس گفت: مصنّف این کتاب میگوید: علی بن أبی حمزه پس از وفات امام موسی انکار این مطلب را نمود، و اموال را به حضرت امام رضا علیهالسّلام نداد.»
باری، با مطالعه احوال واقفیه و عناد رؤسای آنان نسبت به حضرت امام رضا علیهالسّلام، غربت آن حضرت در آن عصر شدّت که عصر هارون الرّشید و سپس مأمون الرّشید است خوب ظاهر میگردد.
سوّم: انکار امامت فرزندش محمّد بن علی است، بلکه انکار فرزندی او را سلامُ اللَه علَیهما. و این نه تنها از غریب صورت گرفته، بلکه أقوام نزدیک مانند أعمام و بنی أعمام آن حضرت امامت و وصایت آن نورِ دیده را انکار کردند، مانند مخالفت هائی که با خود آن حضرت مینمودند، همچون مخالفت برادرش زید النّار.
و در «بحارالأنوار» روایت مفصّلی را راجع به آمدن هشتاد نفر از علمای بغداد و سائر شهرها به قصد حجّ بیت اللَه الحرام روایت میکند که اوّل در مدینه وارد شدند برای آن که حضرت أبو جعفر علیهالسّلام را دیدار کنند. و در این روایت است که: در آن مجلس که در خانه حضرت امام صادق علیهالسّلام تشکیل شد، عبداللَه بن موسی که عموی حضرت جواد است وارد شد ودر صدر نشست، و شخصی ندا در داد که: این است فرزند رسول خدا؛ هر کس سؤال دارد بنماید. حضّار سؤال کردند و جواب عبداللَه کافی نبود. تا آن که حضرت جواد الأئمّه علیهالسّلام که طفلی هفت ساله بود وارد میشود و حضّار سؤال میکنند و پاسخ کافی و وافی میشنوند بطوری که همه آنها خوشحال میشوند و بـر آن حضـرت دعـا کـرده و درودها فرستادند و سپس گفتند: عموی شما عبداللَه چنین و چنان فتوی داده است. حضرت رو به عموی خود کرده فرمودند:

