اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

0

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

3
  • در اين‌حال، حضرت سيدالشهدا‌ عليه‌السلام فوراً حاضر شدند و گفتند: «آنچه مي‌گویي درست است، ولي چون عمداً حجّ واجب را تا مرگ به تأخير انداخته‌اي، گريبانت را گرفته است؛ فلهذا در حكم خدا و سنّت الهيّه چنين جاري شده است كه بر آیين اسلام نميري! و من فقط براي تو يك كار مي‌توانم بكنم و آن اين است كه در نزد خدا شفاعت كنم، تا به تو عمر دهد؛ و حجّ خودت را انجام دهي؛ آن‌وقت به دين اسلام خواهي مُرد!»

  • حضرت فرمودند: «من اينَك شفاعت كردم؛ و خداوند سي‌سال به تو عمر داد؛ حَجَّت را بجاي بياور!»

  • آن مرد مي‌گويد: «من چشمان خود را باز كردم، ديدم در قبرستان تاريك تنها هستم و فقط يك قاري قرآن بر بالاي سر نشسته و قرآن تلاوت مي‌كند. او همين‌كه خواست وحشت كند، گفتم: ”مترس؛ من زنده هستم!“ اقوام و ارحام و فرزندان آمدند؛ و حياتمان براي آنها آن‌قدر لذّت‌بخش بود كه قابل توصيف نيست. من آماده تهيّۀ مقدّمات حجّ بيت‌اللَه الحرام شدم؛ تا هنوز سر سال نرسيده بود كه موسم حجّ شد و من با كاروان از همدان به راه افتاديم. در بيرون دروازۀ شهر بسياري [برای] بدرقۀ ما آمده بودند و ارحام و فرندان من گريه مي‌كردند و نگران حال من بودند كه شايد نتوانم از عهدۀ حجّ برآيم و از دنيا بروم؛ چون در آن سنوات و اوقات، مسافرت به حجّ بسيار مشكل بود؛ و چه بسيار از حاجيان در راه مي‌مُردند. من كه تا آن زمان، قضيۀ شفاعت حضرت امام حسين ‌عليه السلام و داستان تعذيب نكيرَين و عدم اسلام مُسَوِّف حجّ را براي كسي بازگو نكرده بودم و پيوسته مترصّد بودم تا ببينم: «چه مي‌شود! آيا من موفّق به حج مي‌شوم يا نه؟» در آن وقت، فرزندان را به‌دور خود جمع كردم؛ و مطلب را براي ايشان گفتم؛ و گفتم كه مطمئن باشيد من به سلامت بر مي‌گردم؛ و بيست‌و‌نه سال ديگر هم عمر مي‌كنم. و همين‌طور هم شد.»