نتیجه
رسالهای در حقیقت فناء فی اللَه
7ابیات حسین بن منصور حلاّج
در تعلیقۀ مقدمۀ صفحه شصت و پنج بر شرح گلشن راز شیخ محمّد لاهیجی آقای کیوان سمیعی گفتهاند: این قطعه از حلاّج میباشد:
١. أنا أنَا أنت أم هذا إلهین؟! *** حاشای حاشای مِن إثباتِ إثنَینِ ٢. هویّتی لَکَ فی لائِیَّتی أبَدًا *** کلٌّ عَلی الکُلِّ تَلبیسٌ بِوَجهَینِ ٣. فَأینَ ذاتُکَ عَنّی حَیثُ کُنتُ أرَی *** فَقَد تَبَیَّنَ ذاتی حَیثُ لا أینی ٤. و نورُ وجهک معقودٌ بناصیتی *** فی ناظر القلب أو فی ناظر العینِ ٥. بَینی وَ بَینَکَ إنّیّی یُنازِعُنی *** فَارفَع بِلُطفِکَ إنّیّی مِنَ البَینِ 1 *** ١. واللَه ما طَلَعَتْ شَمسٌ وَ لا غَرُبَتْ *** إلّا ذکرُکَ مَقرونٌ بِأنفاسی ٢. وَ لا جَلستُ إلی قَومٍ اُحَدِّثُهُم *** إلّا وَ أنتَ حَدیثی بَینَ جُلّاسی ٣. وَ لا هَمَمتُ بِشُربِ الماءِ مِن عَطَشٍ *** إلّا رَأیتُ خَیالًا مِنکَ فی کَأسی 2و3 - [ترجمه این ابیات در اللَه شناسی، ج ٢، ص٢٧٣ اینچنین آمده است:
«١. من ذاتم و حقیقتم تو هستی، یا آنکه من من، و تو تو هستی، و بنابراین دو تا إله و معبود است؟! نه، دور است از من، دور است از من، که دو تا اصل و حقیقت و إله و معبود را اثبات کنم!
٢. هویّت و انّیّت من از آن تو میباشد، که در عدم صرف و نیستی محض من همیشه در آمده است. تمام حقیقت وجود و ثبات و اصالت تو، در تمام واقعیّت نیستی و عدم محض من بر آمده است؛ و لهذا از دو وجهه اشتباه حاصل شده است: وجهۀ اصل و حقیقت وجود تو، و وجهۀ مجاز و واقعیّت عدم و فنا و نیستی من!
٣. پس هر کجا که مینگرم، ذات تو را در وجود خودم چگونه و کجا میتوانم متحقّق بدانم، در حالیکه واضح و هویدا گشته است که ذات من آنجا است که اصلاً مکانی و محلّی و قراری برای من موجود نیست.
٤. آری، نور سیما و وجه تو میباشد که بر پیشانی من گره خورده و استوار شده است؛ در چشم دل و بصیرت من، و یا در چشم بصر و دیدگان حسّی من.
٥. انّیّت و هستی من است که میان من و میان تو منازعه در افکنده است؛ پس تقاضا دارم تا با لطف خودت انّیّت و هستی مرا از میانه برداری!» (محقّق)] - [ریحانة الأدب، ج ٢، ص ٦٢ این ابیات را از حسین بن منصور حلاّج نقل نموده است که حضرت علاّمه طهرانی در روح مجرد، ص ٦٠٣، اینچنین ترجمه فرمودهاند:
«١. سوگند به خدا که خورشید نه طلوع کرد و نه غروب، مگر آنکه یاد تو و ذکر تو با نفس زدنهای من قرین بود!
٢. و من ننشستم هیچگاه با گروهی که با آنان سخن گویم، مگر آنکه در میان همنشینانم تو بودی گفتار من!
٣. و من هیچوقت نشد که از شدّت عطش، اراده خوردن آب بنمایم، مگر آنکه خیال صورت تو را در کاسهام میدیدم.» (محقّق)] - مطلع انوار، ج5، ص 51؛ جنگ ١٣، ص ١٣٠.
- [ترجمه این ابیات در اللَه شناسی، ج ٢، ص٢٧٣ اینچنین آمده است:

