رسالهای در حقیقت فناء فی اللَه
5فقط و فقط نظر به دو اعتبار میباشد. پس زید یعنی تعیّن، یعنی عین ثابت؛ و اگر تعیّن را برداشتید و گفتید: فنای از تعیّن، آنجا ذات است و بس. زید فانی شد، مرجعش به انداختن تعیّن است. موجود بدون تعیّن، بحت است و بسیط است و لایتناهی است، آن ذات است، آن اللَه است.
زید بدون تعیّن زید نیست؛ زیرا تعیّنش همان زیدیّت اوست. چون فانی گشت و رخت تعیّن را خلع نمود و از همۀ مراتب تعیّن بالفرض گذشت (که همان فنای تام و مطلق است) دیگر نیست، زید نیست، نیستی است، زید نیست و خداوند هست. معنی فنای زید، یعنی نیستی زید و هستی خدا. زید فانی در خدا شد یعنی زید نیست نیست شد و خداوند هست و هست.
برای فنای ذاتی و بقاء عین ثابت، بدین شعر تمثّل جستن درست نمیباشد که:
چراغ آنجا که خورشید منیر است *** میان بود و نابودی اسیر است این مثل معالفارق است. زیرا نور چراغ غیر از نور خورشید است، و این إسارت میان بود و نابود، متحقّق؛ ولی وجودات متعیّنه ممکنات ـ بأسرها و جمیعها ـ غیر از وجود بحت و بسیط، و خورشید لم یزلی ذات خداوند نمیباشد.
بنابر أصالة الوجود و وحدة الوجود و تشخّص الوجود یک وجود قدیم است و بس، که مستقّل و ذی أثر است؛ موجودات ممکنه، موجودات ظلالیّه و تَبَعیّه و غیر مستقلّه و تعیّنیّه میباشند. پس نوری ـ گرچه فیالجمله باشد ـ از خود ندارند؛ نور خداست که در این محدود، بدین مقدار تجلّی کرده است.
موجودات، غیر از مظاهر و مجالی چیز دگری نیستند: ﴿إِنْ هِي إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَه بِها مِنْ سُلْطان﴾1 اینها اسمهائی هستند که شما بر روی آنها میگذارید، اسمها را بردارید غیر از خدا چیزی نیست.
باری، در أمثال این مقام اگر بر شعر عراقی متمثّل شویم شاید بهتر باشد:
آفتابی در هزاران آبگینه تافته *** پس به رنگ هر یکی، تابی عیان انداخته - سوره النّجم (٥٣) صدر آیه ٢٣.

