خصوصیات ودستورات اولیاء الهی پیرامون ماه رجب
25امام حسین و پیغمبر کسانى نیستند که بخواهند اصحابشان را به اینجا دعوت کنند، در آیه قرآن ﴿وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾1این همه آیاتى که شما در قرآن می بینید تمام این آیات دارد آن نوک قلّه را به شما نشان مىدهد، آن رأس مخروط را دارد این آیات نشان مىدهد. بابا! پیغمبر با این ید و بیضاء و این شقّالقمر و این، اینور و آنور و تمام اینها باز ﴿إِلَّا رَسُولٌ﴾ «یک فرستادهاى است» منم این وسط، منم همه کاره این وسط، منم در اینجا که به پیغمبر، پیغمبرى دادم، منم که او را عبد صالح خودم قرار دادم. این نکته را دارد از اوّل سوره حمد تا آخر قُلْ هُوَ اللَه اش در قرآن این نکته را مىخواهد بگوید. یعنى این شش هزار و ششصد و خوردهاى آیهاى که در قرآن هست، از اوّل تا آخر معاد و مبدأ و اخلاق و دین و اجتماعیات و فقه و معاملات، تمام اینها آن نکتۀ ظریف در قرآن، آن همین قضیه است که آنچه که حقیقت در عالم وجود دارد فقط ذات پروردگار است؛ غیر از ذات پروردگار همه اینها چه هستند؟ مخلوق اند؛ مىخواهد پیغمبر باشد، مىخواهد افراد عادى، مثل ما باشد. او این نکته است. به این نکته اگر رسیدیم، به رمز قرآن رسیدیم، به رمز بعثت رسیدیم، به رمز خلافت رسیدیم. به این نکته، مرحوم آقا رسید. من از ایشان سؤال کردم که: آقا! در این روح مجرّد شما مطالبى گفتید که حتّى به ما هم تا به حال نگفتید. ایشان فرمودند: آقا! این مطالبى که مىشود گفت، تازه من گفتم، چیزهایى است که من نمىتوانم بگویم. مکتب حقّ این است. اگر یک وقتى دیدید به خود دعوت مىکنند، بدانید آنجا با حق فاصله دارد.
یک روز أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در خیابان بودند با اصحابشان، یک مرتبه یک شخصى بود- ظاهراً عبدى بود، از عبیدى- آمد رو کرد به أمیرالمؤمنین و گفتش که: یا على! تو- البتّه حالا تعبیراتى که کرده، تعبیراتش حالا یک قدرى حالا مؤدّبانهترش را من بگویم، او خیلی رُک آمده بود گفته بود- یا على! تو هم یکى از بقیه هستى و خلاصه یک وسیلهاى هستى و با بقیه هم فرقى نمىکنى. أمیرالمؤمنین رو کردند و گفتند: مُوَحِّدٌ وَاللَه. «موحّد است، راست مىگوید، موحّد است.» مُوَحّدٌ واللَه. أمیرالمؤمنین نیامده حالا بگوید: بنده خلیفه رسول اللَه هستم، تو آمدى مىگویى تو کسى نیستى! به من دارى مىگویى؟ به من دارى مىگویى کسى نیستى؟ اصلًا تمام ضربت خوردنش، تمام جنگهایش بخاطر این بود که این را توى کلّۀ ما کند که فقط حقیقت اوست، منِ على با فرزندانم که گُل سَر سَبَد عالم هستیم، درقبال او هیچیم، در قبال او صفریم، در قبال او به حساب نمىآئیم. با او باشیم گُل سر سبد عالمیم، بدون او باشیم با بقیه فرقى نمىکنیم. الهى! چون در تو مىنگرم از جملۀ تاجدارانم و تاج بر سر و چون بر خود مىنگرم از جمله خاک سارانم و خاک بر سر.
- .سوره آلعمران (٣)، صدر آیه ١٤٤

