اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

خصوصیات ودستورات اولیاء الهی پیرامون ماه رجب

0

خصوصیات ودستورات اولیاء الهی پیرامون ماه رجب

24
  • این را مى‌خواهم خدمتتان بگویم- بالاترین مرتبه‌اى که تمام این مطالبى را که ما خدمتتان عرض کردیم، اینها را شما در جریانات مادّى طبعاً جستجو مى‌کنید دیگر، افراد عادى، همسایه، رفیق، شریک، این جهات عادى- من مى‌خواهم عرض کنم مسأله بالاتر است؛ حتّى افرادى را که آنها را در سلوک و در راه و در مسیر، شریک و رفیق و مؤانس و مصاحب با خودتان مى‌دانید هم از این قاعده مستثنا نیستند. مگر افرادى که در زمان مرحوم آقا بودند، مگر ما آنها را سالک نمى‌دانستیم؟ آن که دیگر مسأله، مسألۀ همسایه نبود، مسألۀ شریک و اینها نبود، مسألۀ مادّى که نبود حدّاقل، به خاطر منفعت مادّى که من با آنها در ارتباط نبودم و ما با آنها ارتباط نداشتیم، این که دیگر مشخّص است. ولى چه بود؟ همینى که ما بدون توجّه به او با یک نفر و لو در طریق، احساس پشت گرمى کنیم، باز این چیست؟ غلط است. باید انسان دنبال رفیق بگردد. حضرت حافظ مى‌فرمایند:

  •      دریغ و درد که تا این زمان ندانستم***که کیمیاى سعادت رفیق بود رفیق
  •  این هست. این همه تأکید شده نسبت به این که انسان نیاز به رفیق دارد، نیاز به راه دارد، ممدّ است، اینها همه دُرست، ولى صحبت در این است که اینقدر مطلب حسّاس و دقیق است که حتّى رفیق راه را که انسان برمى‌گزیند، اگر بخواهد نظر استقلالى رویش بکند، به این عنوان: «من دیگر این را پیدا کردم، دیگر کارم تمام است» نه، فردا یکدفعه مى‌بینى گذاشت، رفت؛ همین شخص! «من دیگر الآن به این رسیدم دیگر پشتم گرم است، این دیگر با بقیه فرق مى‌کند، این دیگر حسابش با بقیه جداست» نه، اینکه من دارم خدمتتان مى‌گویم ما همۀ اینها را گذارنده‌ایم، ما تجربه کردیم، دارم تجربه‌ ام را به شما مى‌گویم. تمام این افکار، این ‌اتکائات، تمام این تدلّى‌ها، تمام اینها را ما انجام دادیم، گذشتیم، تمام اینها را طى کردیم. الآن دارم به شما مى‌گویم: آن که اگر براى من مانده باشد، فقط اوست، فقط او، همه اینها همه گذشته و مطلب وقتى براى من یک مرتبه صورت دیگرى پیدا کرد که من در این یک سال آخر، یک شب در خدمت مرحوم آقا بودم راجع به ارتباط ایشان با آقاى حدّاد که سؤال کردم- چون یک مسائلى برایم بود- یک مرتبه از ایشان شنیدم گفتند: آقا سید محسن! خیال نکن من به آقاى حدّاد هم نظر استقلالى مى‌کردم، نظر من به ایشان هم نظر، نظر آلى بود، نظر وساطت بود، نظر وسیله‌اى بود،، نظر ﴿وَ ابْتَغُوا إِلَيهِ الْوَسيلَة﴾1 بود ولى حواسم جاى دیگر بود. این آقایى که این کتاب را نوشته راجع به استادش، این کتاب روح مجرّد را نوشته، بالاترین حدّى که شما مى‌توانید یک شخصى را وصف بکنید، شما در این کتاب پیدا مى‌کنید. بالاترین مرتبه از توصیف و از حمد و ثنا را شما در این کتاب نسبت به آقاى حداد و باید هم همینطور باشد. آقاى حدّاد همه چیز آقا بود؛ سر تا پاى وجود آقا، آقاى حدّاد بود؛ مى‌نشست از آقاى حدّاد مى‌گفت، بلند مى‌شد از آقاى حدّاد مى‌گفت، مى‌خوابید به یاد او مى‌خوابید، اصلًا تمام وجود مرحوم پدر ما فانى در این بود. بارها مى‌فرمود: من خودم را در قبال ایشان صفر مى‌بینم و ایشان شوخى هم نمى‌کرد، واقعاً جدّى مى‌گفت. با تمام این احوال، یک نکته خیلى، خیلى، باطنِ باطن، سرّ سرّى که دارم اینجا فاش مى‌کنم. آن سرّى که به کسى نمى‌گفت، آن شب به ما مى‌گفت ایشان این بود که: این اوضاعى را که تو مى‌بینى در ارتباط با آقای حدّاد، این باز ته قضیه‌اش این بود که به جاى دیگر ما توجّه داشتیم. ایشان را وسیله مى‌دیدیم و خود ایشان این را از مرحوم آقا مى‌خواست. او از شاگردش مى‌خواست اینجور باشد، اگر نمى‌خواست آن سرّ را به او نمى‌سپرد. چون دید این شاگرد، شاگردى است که قابلیت دارد این سرّ را حمل کند، آمد این را به عنوان شاگردى پذیرفت. نه این که آقاى حدّاد بیاید بگوید: نه، شما باید من را قبول داشته باشید آقا! ما این همه برایت زحمت کشیدیم، این همه برایت چکار کردیم، چرا شما حواست جاى دیگر است؟ این است دست درد نکند؟ این است فرض بکنید که یک عمر تربیت کردن؟ نه، او یک عمر آقاى آقا سید محمّد حسین را، علّامه طهرانى را، یک عمر راه مى‌برد تا تازه به اینجا برساند- آقا که از اوّل اینطور نبود- یک عمر او را حرکت مى‌دهد تا به این مطلب برساند که احساس کند از درون وجدانش که حدّاد هم یک وسیله است. اگر آقاى حدّاد بخواهد آقا را به یک نکته‌اى برساند که احساس کند آقاى حدّاد است در این میان، تازه اوّل شرک است، ولى حدّاد کسى نیست که شاگردش را به اینجا دعوت کند.

    1. . سوره المائده (٥)، قسمتى از آیه ٣٥