
تبيين و توضيح حقيقت علم حضوري به بيان حضرت آية اللَه حسيني طهراني
تبيين و توضيح حقيقت علم حضوري به بيان حضرت آية اللَه حسيني طهراني
14حالا فهمیدیم كلام أمیرالمؤمنین علیهالسّلام را كه میفرماید:
أتَزعَمُ أنَّكَ جِرمٌ صَغیرٌ ** وَ فیک انْطَوَی العالَمُ الأکبَر1
«تو خیال میكنی فقط یك بدن و گوشت و استخوانی، در حالتی كه عالمی در وجود توست، تو خبر نداری.» تو باید بروی با آن عالَم در وجود خودت، وحدت برقرار كنی، آشتی كنی، مصاحب بشوی، آن عالَم در وجود خودت را باید ببینی. یك سری ممكن است یك شخصی معلوماتی داشته باشد در ذهن خودش، غفلت كند، میآیند مینشانند: آقا! شما متوجّه باش! شما یك همچنین درسهایی خواندی! یك همچنین استعدادهایی داری، میتوانی به اینجا برسی، قدرت داری، به كار ببند، همّت داشته باشد، تا به آنچه كه در درون توست، برسی. یكی گوش میدهد، میرود تجربه میكند، یاد میگیرد، تمرین میكند، هِی ممارست میكند، هِی یك به یك آنچه را كه در درون اوست، برای او ظهور پیدا میكند. یكی، نه، اعتنا نمیكند، آنچه را كه در درون اوست، مانند یك پردهای رویش میافتد و این نمیتواند به او برسد.
أتَزعَمُ أنَّكَ جِرمٌ صَغیرٌ ** و فیكَ انْطَوَی العالَمُ الأكبَر
یعنی: «تو خیال میكنی یك جرم صغیری هستی، خیال میكنی فقط در این محدودۀ مغز و عصب و اعصاب و استخوان و جهاز هاضمه و گردش خون و همین، فقط همین، نه جانم! این نیست. دنیایی در وجود توست كه از او خبر نداری.»
مرحوم آقای حدّاد وقتی كه آن نوهشان از دنیا میرود، مرحوم آقا در كتاب، نمیدانم كجای این روح مجرّد، چه فرمودند؟ میگویند: من خیال كردم این بچّه است ولی یكمرتبه دیدم روح او آمد، آمد، بزرگ شد، عظیم شد، عظیم شد و آمد گسترش پیدا كرد، رفت، رفت شرق و غرب عالم را آمد روحِ او گرفت، یعنی چه؟ یعنی با تمام حوادث و پدیدههایی كه در عالم هست اتّحاد پیدا كرد و همه را در وجود خودش آمد هضم كرد. این معنای وَ فیكَ انْطَوَی العالَمُ الأکبَر است. آن نور اسپهبدیهای كه مرحوم آقا در رسالۀ لباللباب نوشتند كه آن حقیقت نور میآید و تمام عالم را میگیرد، همین است؛ این علم حضوری است كه این علم حضوری عبارت است از احاطه و سیطرۀ وجودی، نه فقط یك اطّلاع، اطّلاع تصویری و صوری، این احاطۀ وجودی است بر همه. الآن من در اینجا نشستم، جناب آقای شیبانی هم اینجا هستند. آنچه كه من از ایشان اطّلاع دارم همینی است كه الآن دارم میبینم. این اطّلاع من را هم یك دوربین عكسبرداری هم میتواند انجام بدهد. یعنی همینی را كه من الآن دارم میبینم چیست؟ همین را یك دوربین میآید در صفحۀ كاغذ؛ چشمها و گوش و بینی و دهان و مو و ابرو و تمام خصوصیات. امّا دوربین عكسبرداری میتواند برود از این تخیلات ایشان و صور ذهنیۀ ایشان، از او هم یك عكس بردارد؟ از او كه دیگر نمیتواند. خیلی كار توانستند بكنند، یك امواجی میفرستند و میآید و یك كیفیتی، یك خصوصیاتی را میآید حالا... . امّا كجا؟ آیا دوربینی میتواند بیاید از غرائز ایشان هم عكس بردارد و نشان بدهد: آقا! این تفكّر ایشان است؟ تفكّر كه روی كاغذ نمیآید. حالات و خصوصیات نفسانی كه روی كاغذ نمیآید. امّا اگر من بخواهم علم حضوری پیدا كنم به ایشان، این است كه من بیایم، بیایم، بروم داخل بدن بشوم، از این بدن بگذرم، بروم در نفس ایشان، در صورت ایشان، در مثال ایشان، و در سرّ ایشان و در باطن ایشان، بشوم: آقای محمّد حسن شیبانی؛ این میشود علم حضوری. پس اولیاء و بزرگان كه علم حضوری دارند، آن علم حضوری آنها عبارت است از وجود خود آنها در ضمن وجودهای خارجی؛ میشود او. وقتی كه شد او، این دیگر قابل تخطّی نیست. چطور این خطا برمیدارد؟ چطور این اشتباه برمیدارد؟
- «ديوان منسوب به أمير المؤمنين عليه السّلام» طبع سنگى، قافيه «راء»
