
عدم تنافی علم ائمه علیهم السلام به زمان و مکان شهادت خود با مفاد آیه «ولاتلقو بأیدیکم الی التهلکة»
عدم تنافی علم ائمه علیهم السلام به زمان و مکان شهادت خود با مفاد آیه «ولاتلقو بأیدیکم الی التهلکة»
3بنابراین نفس علم به وجود خمر موجب حرمت نمیشود بلکه وجود ملاک حرمت در این شرب از ناحیه شارع معتبر شده است و به واسطه علم به خمر آن ملاک تنجّز پیدا میکند.
نفس اطّلاع بر خطر موجب وجوب احتراز نمیشود
حال به این نکته میرسیم که آیا نفس اطّلاع بر یک خطر موجب وجوب احتراز از آن است و به هر نحو باید انسان از مواجهۀ با آن خطر پرهیز کند یا اینکه به جهت وجود ملاک در این قضیّه شارع مقدس احتراز از هلاکت و خطر را واجب گردانیده است. به تعبیر دیگر سؤالی که در اینجا مطرح است این است که اگر از ناحیه شارع حکم به وجوب حفظ نفس و دوری از هلاکت و اضرار بر بدن نبود و افراد از نقطه نظر شرعی هیچ الزامی بر حفظ نفس نداشتند باز این ملاک که موجب وجوب احتراز است وجود داشت یا خیر؟ قطعاً پاسخ منفی است، زیرا با ترخیص شارع در وقوع هلاکت دیگر چه ملاکی برای پرهیز باقی میماند و مکلّف در این حال به چه الزامی موظّف به حفظ و حراست از خود میباشد.
لذا ما میبینیم همین قتل نفس چه به صورت خودکشی یا کشتن غیر که از ناحیه شارع حرام و از گناهان موبقۀ کبیره شمرده شده است برای دفاع از کیان اسلام واجب خواهد شد، و یا اگر جان امام علیه السّلام در معرض خطر قرار گیرد حفظ جان او ولو به قیمت کشته شدن انسان واجب است، چرا؟ چون در اینجا آن ملاک که هلاکت نفس است به ملاک دیگر که تجرّد و تقرّب انسان به حضرت حقّ است تغییر پیدا میکند. و با تغییر ملاک حکم از حرمت به وجوب متحوّل میشود.
در ملاک قبلی آنچه موجب حرمت و احتراز بود هلاکت بود، هلاکت یعنی نیستی، یعنی پوچی، یعنی بیهودگی، یعنی بوار، یعنی از دست دادن فرصتها، یعنی از بین بردن استعدادها، یعنی تباهی، و در یک کلمه، یعنی نابودی نفس و روح انسان و تثبیت خسارت و بدبختی و تهی دستی.
