اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

فضيلت زيارت قبر امام حسين از منظر علامه طهرانی

0

فضيلت زيارت قبر امام حسين عليه السّلام‏ از منظر مرحوم علامه طهرانی رضوان الله علیه

فضيلت زيارت قبر امام حسين از منظر علامه طهرانی

4
  • و در رساله «مقنعه» و مزار کلینى با إسنادش از امام رضا علیه السلام روایت است که: من زَار قبر أبى عبداللَه علیه السلام بشطِّ الفرات کان کمن زار اللَه فوق عَرشه. «هر کس قبر اباعبداللَه علیه السلام را در شطّ فرات زیارت نماید همچنان است که خداوند را در بالاى عرش او زیارت کرده است.»

  • رقعه‌هائى که از آسمان به زمین مى‌آید براى امان زائر أباعبداللَه علیه السّلام‌

  • همچنین مرحوم علامه طهرانی رضوان اللَه علیه در جلد دوم کتاب انوارالملکوت می نویسد: روایات در ثواب زیارت حضرت سید الشهداء علیه السّلام زیاده از حدّ إحصاء است؛ لیکن در اینجا یک حکایت لطیفى را از مرحوم شیخ محمّد بن المشهدى که در کتاب «مزار کبیر» خود آورده است نقل مى ‌کنیم: سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه‌ اى بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضى از اوقات با او مى‌ نشستم و مذاکره مى‌ نمودم. در شب جمعه ‌اى به او گفتم: تو چه مى ‌گوئى در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: بدعت است و هر بدعت ضلالت است. و هر ضلالت در آتش است!

  •  من با نهایت خشم از نزد او برخاستم و به منزل آمدم، و با خود گفتم: چون سحر شود به نزد او مى‌روم و از فضایل مولا أمیرالمؤمنین آنقدر براى او نقل مى‌ کنم که از شدّت حزن و غصّه چشمانش گرم شود. سحر به منزل او رفتم و در زدم، صدا از پشت در آمد که در منزل نیست و به زیارت حسین به کربلا رفته است. تعجّب نمودم و به شتاب به سمت کربلا حرکت کردم. آن شیخ را دیدم که سر به سجده گذارده، و از رکوع و سجود خستگى نداشت. بدو گفتم: تو مى‌ گفتى که زیارت حسین بدعت است و هر بدعت ضلالت و هر ضلالت در آتش است! چه شد که خود به زیارت آمدى؟!

  • گفت: اى مرد! مرا ملامت مکن که من از حقّانیت اهل بیت خبرى نداشتم. دوش که به خواب رفتم مردى را در خواب دیدم که نه بلند بود نه کوتاه، و از نهایت حسن و بهاء نمى ‌توانم توصیف کنم. او راه مى‌رفت و اطراف او را هاله‌ وار جماعتى احاطه کرده بودند. و جلوى این جماعت مردى بر اسبى سوار بود که دم اسب او چند بافت داشت، و این مرد تاجى بر سرش بود که چهار گوشه داشت، و بر هر گوشه جواهرى رخشان بود که در ظلمات شب هر کدام مسافت سه روز راه را روشن مى ‌کرد.