اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم «صلي اللَه عليه وآله و سلم»
اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم
4كه وجود ماست تفضّلی ز تفضّلات محمّدی
هله آن خدیو كه از خدا به لعمرك است خطاب او *** نرسد مشاعر خلق را كه كنند وصف جناب او كه رسد به عالم وصف او كه جلال اوست حجاب او *** تو بجوی شرح كمال او ز كلام او به كتاب او كه مفصّل آمد مجملی ز مكاشفات محمّدی
چو لدی الجمال ظهور حقّ ظلمات خلق بود عدم *** خبری نبوده حدوث را ز قدم به بارگه قدم به خدا قسم كه خدا قسم نخورد مگر به خدا قسم *** رقم خدای چه والسما قسم خدای چه والقلم قسم تجلّی خود بود به صفات و ذات محمّدی
مسمّطها
متجلّی آمده چون خدا به صفات احمد و اسم او *** ز تجلّیات ظهور حقّ احدی نبوده به قسم او كه رسد به گنج هویتش كه وجود اوست طلسم او *** چو بود حقیقت انبیا همه از فواضل جسم او حكما چگونه برند ره به مجرّدات محمّدی
یم حكمتی ست كتاب او چه بواطنش چه ظواهرش *** تو نكرده غوص به قعر یم چه بری ز درّ و جواهرش در این محیط كسی برد كه غریق اوست مشاعرش *** تو بجو لئالی معرفت ز بطون سرّ و ضمائرش كه بود كنوز رموز حقّ همه در نكات محمّدی
تو اگر ز امّت احمدی ملكات صدق و صفا بجو *** دركات خشم و غضب بنه درجات سلم و رضا بجو گرت آرزوی بقا بود ز طریق فقر و فنا بجو *** ره رستگاری و عافیت به سراج علم و تقی بجو كه به نور علم بپا بود علم نجات محمّدی
بجهان كُمیت خود از جهان كه جهان كمیتۀ غم بود *** طربش تعب نعمش نقم زر و درهمش همه هم بود ز حدود شرع برون مرو اگرت بهشت ارم بود *** قدم ثبات بجو كه دین همه در ثبات قدم بود ز نزول آیۀ فاستقم بنگر ثبات محمّدی
بگشای بینش معرفت نه مكان ببین و نه لامكان *** همه جا ظهور خدا نگر نه زمان بجوی نه لازمان
/
380

