اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم «صلي اللَه عليه وآله و سلم»
اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم
2لَعَمات وجهۀ ذوالمنن نه مشعشع آمدی از قدم *** طلعات هستی ما خلق نه ملمّع آمدی از عدم نه شموس حكمت و معرفت ز بروج عِلم زدی عَلم *** نه ز عرش و فرش نشان بدی نه ز لوح و كرسی و از قلم زنهان اگر نشدی عیان جلوات ذات محمّدی
هله آن مشیت ذات حق كه جهان ظهور مشیتش *** صور عوالم كن فكان همه از بدایع حكمتش ملكوت موت و حیات را متصرف آمده قدرتش *** نرسد به دولت زندگی مگر آنكه مرد به دولتش كه به هستی آمده نیستی ز تجلّیات محمّدی
به جلال حقّ كه نبرده پی احدی به حقّ جلال او *** ملكوتیان جبروتیان شده محو و مات جمال او چو ورای عقل بشر بود درجات عقل و كمال او *** من بی زبان چه بیان كنم حسنات خلق و خصال او خفق عظیم بیان كند خبر صفات محمّدی
هله آن كتاب حكیم حقّ كه مدوّن آمدن من لدن *** شده سیر ابحر سبعه را كلمات متقنه اش سفن ز بیان او شده مرتفع درجات معرفت و مدن *** صفحات هندسۀ جهان كه منقّش است به كلك كن بود این صنیعه مجملی ز مفصّلات محمّدی
چو حیات هر دو جهان بود جلوات پرتو ذات او *** به جهان و هر چه نظر كنم نگرم به اسم و صفات او بلی آنكه عاشق او شود به حیات اوست ممات او *** بود این حیات و ممات ما چو دو جلوه از جلوات او من و عشق موت كه موت من بود از حیات محمّدی
چو كمال معجزه آن بود كه ترا ز مرگ رها كند *** ز خدات صرف بقا دهد ز خودیت محض فنا كند جذبات حقّ دل بنده را زشؤون خلق جدا كند *** چو ثبات معجز احمدی همه نفی خدا كند عدم است معجز انبیا بر معجزات محمّدی
چو قلم به لوح كریم زد رقم از بیان ظهور او *** كلمات ورد فرشته شد همه داستان ظهور او
/
380

