آنچه در ذیل میآید حقایق و رقایقی در خصوص عارف کبیر و راهنمایی خبیر، «مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی» رضوان اللَه علیه و کتاب شریف و بی نظیر او «مثنوی معنوی» می باشد که برگرفته ای است کوتاه از آثار حضرت علامه آیة اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی و حضرت آیة اللَه حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدّس اللَه سّرهما.
ضرورت مطالعه مثنوی معنوی
4جایگاه حضرت مولانا و آثار وی در طرح مکتب اسلام برای جوامع امروزی
ایشان در جای دیگر از همین کتاب شریف در دفاع از مولانا ـ رضوان اللَه علیه ـ می فرمایند:
«از زمان ظهور حضرت مولانا تا كنون بيش از هفتصد سال مى گذرد، نوشتجات او اعمّ از اشعار، رسائل، مقالات همه و همه به زبان هاى مختلف ترجمه و منتشر گرديده است. در هر سخنرانى و كنگره علمى، سخنى زيباتر و كلامى متين تر و دلنشين تر است كه از جملات و آثار مولانا در او بيشتر يافت شود و به طور كلّى، طرح مكتب اسلام و به خصوص تشيّع در مجامع غرب و شرق بيش از آنكه مديون فقهاء عامّه و خاصّه است وام گذار ظهور مولانا در عرصه تفكّر اسلامى و عرفانى است.
امروزه ديگر مولانا يك شخصيّت منحصر در قرن هفتم و متعلّق به يك سرزمين و فرهنگ خاصّ نيست؛ او متعلق به فرهنگ اسلام و تشيّع است و كسى كه از آن جناب و مطالبش اطّلاعى ندارد از مبانى اصيل و رشيق اسلام خبرى نخواهد داشت.
امروزه ديگر مولانا در صورت يك عارف سنّى و يا شيعى مطرح نيست تا ما اثبات كنيم كه از ما است، و يا اهل سنّت دليل آورند كه از اهل تسنّن است. مولانا امروز به صورت يك چهره منحصر به فرد در تاريخ فرهنگ اسلام ثبت شده است، حال ما بر سر يكديگر مىكوبيم كه از اهل سنّت است يا شيعه. سنّت و تشيّع امروزه متأسفانه به صورت تحزّب و فرقه گرايى موجب سلب بسيارى از بركات و الطاف و نعمتها شده است.
اهل سنّت متأسفانه به محض اينكه مشاهده كنند نويسنده اى هر چند مبرّز و فرهيخته از ميان جماعت شيعيان برخاسته است با تعبيرات ناشايست و توصيف به رفض و خروج از جماعت در صدد ردع و رفض او برمى آيند و اذهان را عليه او مى شورانند و كتب او را از زمره كتب ضلال مى شمرند، و بر اين تعصّب، عنوان دفاع از كيان مكتب سنّت مى گذارند و خود را در اين اقدام و منهج محقّ و سزاوار مى بينند، متأسفانه برخى از علماء ما نيز در مقابل اين منهاج درست به عينه بر همين ممشا و مسير حركت مى نمايند ولى بسيار ناموزونتر و ناشايستهتر، زيرا اگر در مشرب عامّه، مخالفت با علماء شيعه بر محور و مدار عدم قبول خلافت غاصبين و ظالمين به اهل بيت عصمت و طهارت قرار گرفته است، در مسأله مخالفت غير مطّلعين از شيعه، مبنا، بر محوريّت عرفان و فلسفه و مبانى قويم اين دو مدرسه است؛ گرچه به صورت و رنگ انتحال به سنّت مطرح مى شود و اين گناهى است نابخشودنى.

