
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
9٤١- این مواطن و مواضع، صحنه های پرهیجان و وحشت انگیزی بوده است که صحابه از گشودن و چارۀ تدبیر فتح آن فروماندند، و این واقعیتی است که من آن را کتمان نمینمایم، همچنانکه آنان آن را کتمان داشتند.»
مقابلۀ فرزدق با بنیامیه
هشام از شنیدن این قصیده خشمگین شد، و جائزۀ فرزدق را قطع نمود و گفت: ألَا قُلْتَ فِینَا مِثْلَهَا؟! «تو چرا دربارۀ ما مثل این قصیده، قصیدهای نسرودهای؟!»
فرزدق گفت: هَاتِ جَدّاً کجَدِّهِ، وَ أباً کأبِیهِ، وَ اُمّاً کاُمِّهِ حَتَّی أقُولَ فِیکمْ مِثْلَهَا!
«جدِّی مانند جدِّ او بیاور، و پدری مانند پدرش، و مادری مانند مادرش تا من دربارۀ شما مثل آن را بسرایم!»
فرزدق را در عُسْفَان میان مکه و مدینه محبوس نمودند. خبر این قضیه به حضرت امام علی بن الحسین علیهما السّلام رسید. حضرت برای وی دوازده هزار درهم فرستاد و گفت: أعْذِرْنَا یا أبَافِرَاسٍ، فَلَوْ کانَ عِنْدَنَا أکثَرُ مِنْ هَذَا لَوَصَلْنَاک بِهِ!
«ای أبوفراس عذر ما را بپذیر! اگر در نزد ما بیشتر از این بود، حتماً آن را برای تو میفرستادیم!»
فرزدق آن را رد کرد و گفت: یا بْنَ رَسُولِ اللَه! مَا قُلْتُ الَّذِی قُلْتُ إلَّا غَضَباً لِلّهِ وَلِرَسُولِهِ! وَ مَا کنْتُ لاِرْزَأَ عَلَیهِ شَیئاً!
«ای پسر رسول خدا ! آنچه را که من سروده ام علّتی نداشت مگر آنکه دربارۀ خدا و رسول او خشمگین شدم، و من آن را به امید چشمداشت خیری و صِلِهای نسروده ام!»
حضرت آن را مجدّداً برای وی فرستادند و پیام کردند: بِحَقِّی عَلَیک لَمَّا قَبِلْتَهَا فَقَدْ رَأَی اللَه مَکانَک وَ عَلِمَ نِیتَک!
«به حقّ من بر تو، سوگندت میدهم که: آن را بپذیر! خداوند از منزلت تو خبر دارد و از نیت تو مطّلع میباشد.»
فرزدق آن را قبول کرد و شروع کرد تا هشام را در وقتی که خود محبوس بود، هجو کردن، و از جملۀ هجویات او این أبیات میباشد:
*** أیحْبِسُنِى بَینَ الْمَدِینَةِ وَالَّتِىإلَیهَا قُلُوبُ النَّاسِ یهْوِى مُنِیبُهَا
