
اشعاری از شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها
27٬189
اشعاری از مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
اشعاری از شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها
4لیلى حسن قِدَم، چون سوخت از سر تا قدم *** همچو مجنون، عقلِ رهبر را دل دیوانه سوخت گلشن فرّخ فر توحید، آن دم شد تباه *** کز سُمُومِ شرک، آن شاخ گل فرزانه سوخت گنج علم و معرفت شد طمعه أفعى صفت *** تا که از بیداد دونان گوهر یکدانه سوخت حاصل باغ نبوّت، رفت بر باد فنا *** خرمنى در آرزوى خامِ آب و دانه سوخت کرْکسِ دون، پنجه زد بر روى طاوس أزل *** عالمى از حسرت آن جلوه مستانه سوخت آتشى آتشپرستى در جهان أفروخته *** خرمن إسلام و دین را تا قیامت سوخته سینهاى کز معرفت گنجینه أسرار بود *** کى سزاوار فشارِ آن در و دیوار بود؟ طور سیناى تجلّى، مَشعلى از نور شد *** سینه سیناى وحدت، مشتعل از نار بود ناله بانو زد أندر خرمن هستى شَرَر *** گوئى اندر طور غم، چون نخل آتشبار بود آنکه کردى ماه تابان پیش او پهلو تهى *** از کجا پهلوى او را تاب آن آزار بود گردش گردون دون بین، کز جفاى س مرى *** نقطه پرگار وحدت، مرکز مسمار بود صورتش نیلى شد از سیلى، که چون سیل سیاه *** روى گیتی1 زین مصیبت، تا قیامت تار بود شهریارى شد به بند بندهاى از بندگان *** آنکه جبریل امینش بنده دربار بود از قفاى شاه، بانو با نواى جانگداز *** تا توانائى به تن تا قوّت رفتار بود گرچه بازو خسته شد، وز کار دستش بسته شد لیک پاى همّتش بر گنبد دوّار بود
دست بانو گرچه از دامان شه کوتاه شد *** لیک بر گردون بلند از دست آن گمراه شد2 در «مروج الذهب» آورده است که: و لمّا قُبضت فاطمة جزَع علیها بَعْلُها على جَزَعاً شدیداً و اشتدّ بکاؤهُ و ظهر أنینُه و حَنینُه و قال فى ذلک
لِکلِّ اجْتِماعٍ مِن خَلِیلَینِ فُرْقَة *** وَ کلُّ الَّذى دُونَ المَمَاتِ قَلِیلُ وَ إنَّ افْتِقادى فاطِماً بَعْدَ أحمَدِ *** دَلیلٌ عَلَى أن لَا یدُومُ خَلِیلُ 3 - . در نسخه بدل، گردون آمده است .
- ديوان كمپانى» ص ٤٢ و ص ٤٣.٤
- . مُروج الذَّهب ، طبع مطبعة سعادت مصر، ١٣٦٧ هجرى قمرى، ج ٢، ص ٢٩٧ و ص ٢٩٨.٥
/
380
