اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني

16٬489

شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني

2
  • در احوال مرحوم آية اللَه و آية الحقّ و اليقين: آقا سيد جمال الدين گلپايگاني تغمّده اللَه برحمته 

  • آية اللَه العظمي مرحوم سيد جمال الدين موسوي گلپايگاني از زمره علماء و اولياي الهي بودند كه علوم ظاهري را با اشراب از ينابيع طهارت و عرفان در هم آميخته و مصداقي بارز از كلام امام عليه السلام بودند كه «وأما مَن كان مِن الفقهاء صائناً لنفسه ، حافظاً لدينه مُخالفاً علي هواه مُطيعاً لأمر مَولاه فلِلعوام أن يُقلِّدوه» مرحوم علامه طهراني در مدت هفت سال اقامت در نجف أشرف پيوسته با ايشان حشر و نشر داشته از بيانات و ارشادات ايشان بهره مند بودند و چنانكه خود نقل مي كردند، مطالبي كه بين آن دو در مراتب عرفان و توحيد و أسرار إلهي مطرح مي شد ، حتي از خواصّ خود مخفي مي كردند. رحمة اللَه و رضوانه عليهما رحمة واسعة.

  • (در عصر روز جمعه اول شهر رجب يكهزار و چهارصد و سه هجريّه قمريّه، جناب مستطاب شريعت‌مدار حجةالاسلام آقاي حاج سيد علي گلپايگاني دامت بركاته فرزند مرحوم آيةاللَه آقا سيد جمال الدين گلپايگاني رحمة اللَه عليه با دو آقا‌زاده خود و يك جوان ديگري در بنده منزل در مشهد مقدس تشريف آوردند و در ضمن مذاكرات مطالبي را از مرحوم والد خود نقل كردند كه ما در اينجا مي‌آوريم:

  • ١ـ تولّد آن مرحوم در سنۀ يك هزار و دويست و نود وپنج و يا شش هجريّه قمريّه و ارتحال ايشان در عصر دوشنبه ٢٩ شهر محرّم الحرام يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت هجريّه قمريّه بوده است.

  • ٢ـ عادت ايشان اين بود كه در شب‌ها و يا روزهاي جمعه مقداري نقل و يا حلوّيات ديگر خريده و در زير شال كمر خود مي‌ريختند و چون به منزل مي‌آمدند بچّه‌ها را صدا مي‌زدند و به آنها قسمت مي‌كردند و نيز در روز‌هاي عيد چنين مي‌كردند.

  • ٣ـ يك بار كه ايشان به كربلا براي زيارت عيد فطر و يا عيد أضحي مشرّف شده بودند و آن عيد با ابتداي حَمَلْ يك روز بود، از كثرت جمعيّت كه در صحن و در رواق مطهّر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام بود نتوانستند داخل شوند و لذا به صحن مطهّر حضرت ابا الفضل عليه السّلام آمدند؛ و چون در آنجا هم جمعيّت فوق العاده بود در گوشه ايوان نشستند و نتوانستند داخل حرم شوند؛ در اين حال مردي آمد و گفت برخيز برويم زيارت كنيم! من برخاستم و او جلو مي‌رفت و من به دنبال او، رفتيم و از رواق هم عبور كرديم تا رسيديم به ضريح مطهّر و زيارت مي‌كرديم و آن مرد يك سكّه كف دست من گذارد و گفت اين هم عيدي شما! و رفت. من ناگاه به خود آمدم ديدم عجيب است؛ حرم و رواق كماكان شلوغ و مملوّ از ازدحام جمعيّت است و اين خلوت فقط در معيّت آن شخص بوده است؛ نگاه كردم به كف دست خود، ديدم سكّه موجود است؛ و در روي آن نقش يا صاحب الزّمان است. آن سكّه را محترم مي‌داشتم و پيوسته آن را در دستمالي مي‌پيچيدم و فقط بعد از وضوء‌هائي كه مي‌گرفتم آن را به چشمان خود مي‌ماليدم؛ و هر وقت كسي مريض مي‌شد آن را در آب مي‌زدم و آن آب را مي‌دادم بخورد، فوراً خوب مي‌شد. و يا آن سكّه را به چشم و يا به محلّ درد او مي‌ماليدم فوراً خوب مي‌شد.

/ 380