
شمه ای از حالات علی بن الحسین زینالعابدین علیهما السلام
شمه ای از حالات علی بن الحسین زینالعابدین علیهما السلام
3و از على بن ابراهيم از پدرش روايت است که: على بن الحسين عليهالسلام پياده حج مىکرد و مسافت فيما بين مدينه و مکه را در بيست روز و شب مىپيمود. و از زرارة بن أعْين وارد است که: در نيمه شب سائلى مىگفت: کجايند زاهدين دنيا و راغبين به آخرت؟! شنيد که هاتفى از ناحيه بقيع که صوتش را مىشنيد و خودش را نمىديد جواب داد: اوست على بن الحسين عليهما السّلام. و از طاووس روايت است که گفت: شبى در هِجر اسماعيل بودم که على بن الحسين وارد شد. با خود گفتم: مردى است صالح از اهل بيت نبوت، بروم و به دعايش گوش فرا دارم! شنيدم که مىگفت: عُبَيْدُک بفِنائک، مِسْکينُک بِفِنَائِک، فقيرک بفنائک. من اين دعا را در هيچ شدّتى نخواندم مگر آنکه موجب فرج و گشايش من شد.
زمخشرى در ربيع الأبرار حکايت کرده است که چون يزيد بن معاويه جيش خود را به سردارى مسلم بن عقبه براى قتل و غارت و هتک نواميس اهل مدينه گسيل داشت، على بن الحسين چهار صد زن از مخالفين خود را با حَشَم و خدمتکارانشان ضميمه عائله خود نمود تا آنکه جيش مسلم از مدينه منصرف شد. يکى از آن زنان مىگفت: ما عِشْتُ و اللَه بين أبَوَىَّ بمثل ذلک الشريف. «قسم به خدا که من در ميان خانه پدر و مادرم چنين گذرانى که در خانه اين مرد شريف کردم نکردهام!»
و آنحضرت بسيار به مادرش مهربان بود. به وى گفتند: تو از جميع مردمان به مادرت مهربانتر مىباشى، پس چرا ما نديديم تو را با او که در يک کاسه غذا بخوريد؟! حضرت فرمود: خوف آن دارم که به لقمهاى که چشم او افتاده است دست من سبقت گيرد و بنابراين خود را عاق کرده باشم. به او گفته شد: حالت چطور است؟ فرمود: به واسطه قرابتم با رسول خدا در خوف به سر مىبرم در حالى که جميع اهل اسلام به انتساب به رسول خدا در امان مىباشند.1و2
- امام شناسی، ج ١٥، ص ٣٥.
- مطلع الانوار، ج ٩، ص ٣٢١.
