
نگاهی گذرا بر حیات پر برکت امام جواد علیه السلام
نگاهی گذرا بر حیات پر برکت امام جواد علیه السلام
5معتصم مانند مأمون در سياست، مانند دو شاخه از يك بن رسته و يا هم شير و هم پستان نبوده است. و از همين جهت بود كه بسيارى از بلاد از دست او بدر رفت و ربقه طاعت را خلع كرده و در امور سياسى خود مستقل شدند. و چون مرد فَطِن و زيركى نبود لهذا گاهى بر حضرت جواد عليه السّلام سخت مىگرفت و گاهى توسعه مىداد، گاهى زندان مىنمود و گاهى آزاد مىكرد.
معتصم علما را گرد مىآورد تا با حضرت محاجّه كنند، به گمان آنكه لغزشى در گفتارش پيدا شود و او را بدان لغزش مأخوذ دارد، و يا مقامش را بدان لغزش فروكاهد. و يكبار نامههائى را بر عليه وى مزوِّرانه جعل كرد كه متضمّن دعوت مردم به بيعت خود بوده است، اما مع حُسْن الاتّفاق نتيجه و ثمره آن تمهيد، چيزى نبود مگر إعلاء شأن و اظهار كرامت و فضل آن حضرت.
و بر اين اساس پيوسته بر حِقْد و غيظ معتصم مىافزود، و طاقت نمىآورد تا آن حقد و حسد را كتمان كند و وى را به محبس روانه مىساخت. و در بار آخرين كه او را زندان نمود، از زندان بيرون نياورد تا تدبير كشتن او را نمود. بدين قسم كه به زوجهاش دختر مأمون سمِّى فرستاد و از او درخواست كرد تا آن را به امام بدهد. امّ الفَضْل دعوت معتصم را اجابت كرد، و حضرت با سمِّ معتصم از دنيا رفت.
امّ الفَضْل چون اثر سمّ را در بدن آن حضرت ديد، وى را در خانه فريداً غريباً تنها و يله گذارد تا حضرت جان داد. معتصم نيرنگ نموده بود كه شيعيان از امام جواد تشييع نكنند. امّا برعكس تمام شيعيان شمشيرهايشان را بر دوش گرفته، همگى براى تشييع مجتمع شدند در حالى كه با يكدگر تا سرحدّ مرگ پيمان بسته بودند و جنازه را از منزل (خانه زندان) براى دفن به سوى مقابر قريش بردند.
